|
منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است وبه شکراندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو میرود ممدحیات است وچون بر میاید مفرح ذات . پس در هر نفسی دونعمت موجوداست وبرهرنعمتی شکری واجب .ازدست وزبان که برآید کز عهده شکرش بدر آید
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۱ساعت 10:49  توسط انیس
|
بسم الله الرحمن الرحیم موضوع تحقیق:
عنوان: ميزان وعلل نا هنجاريهاي اجتماعي دانش اموزان مقطع راهنمايي و روشهاي مقابله با آن نا هنجا ريهاي اجتماعي از جمله عواملي است كه بتدريج نظم اجتماعي را مختل مي سازد.بنابراين شناخت ميزان و علل ناهنجاريها در هر اجتماعي مي تواند در تصحيح روند جامعه پذيري و نظم اجتماعي موثر باشد.تحقيقات متعدد نشان دهنده اين است كه عوامل مختلف فردي و اجتماعي در بروز ناهنجاريها موثرند.از جمله اين عوامل ميتوان به موارد زير اشاره كرد: به نقش هنجارهاي فرهنگي ,روابط اجتماعي,گروههاي همسالان,ديگران مهم,زندگي در خيابان,و وقت گذراندن در سر كوچه و محله,
مهمترين عوامل انحراف عبارتند از: 2-دوستان ناباب 3-دين گريزي و هوا پرستي 4-راهنمايان و الگوهاي نامناسب 5-جهالت 6-هجوم فرهنگي 7-فقر اقتصادي و بيكاري 8-محيط اجتماعي نامناسب
نتايج زير قابل ملاحظه است:
رعايت نكردن بهداشت مطالعه نكردن دروس مبادله عكس و فيلمهاي غير مجاز توجه نكردن به سخنان معلمين و مدير و معاونين تخريب و اسراف اموال مدرسه دعوا و رفتارهاي خشونت اميز غيبت غير موجه به ترتيب بيشترين فراواني را در ميان رفتارهاي نابهنجار اجتماعي در محيط مدرسه به خود اختصاص داده اند.
به ترتيب اولويت رعايت نكردن بهداشت محيط مدرسه ، دعوا و رفتارهاي خشونت اميز، تخريب و اسراف اموال مدرسه، توجه نكردن به سخنان معلمين هنگام تدريس، توجه نكردن به سخنان مسئولين مدرسه، مبادله فيلمهاي مبتذل و ويدئويي، غيبت غير موجه و مطالعه نكردن دروس، بيشترين فراواني را در ميان رفتارهاي اجتماعي نابهنجار به خود اختصاص داده اند.
اعتماد به نفس(Self-Confidence) اعتماد به نفس دیدگاهی است که به فرد اجازه میدهد تا از خود تصویری مثبت و واقعی داشته باشند. افراد بااعتمادبه نفس به تواناییهایشان اعتماد میکنند٬ به طور کلی حس میکنند که برزندگیشان کنترل دارند٫ و باور دارند که در یک طیف منطقی قادر به انجام کارهایی که میخواهند و برنامه ریزی میکنند هستند. داشتن اعتماد به نفس به این معنی نیست که فرد قادر به انجام همه کاری هست. افراد با اعتماد به نفس انتظارات واقع گرایانه دارند. حتی وقتی که بعضی از انتظاراتشان برآورده نمیشود دیدگاه مثبتشان را حفظ میکنند و خودشان را قبول دارند. آنهایی که اعتماد به نفس کمتری دارند برای اینکه در مورد خودشان احساس خوبی داشته باشند به مقدار زیادی به تایید دیگران وابسته هستند. آنها معمولا از ریسک کردن اجتناب میکنند به خاطر اینکه از شکست میترسند. معمولا انتظار موفق شدن ندارند. معمولا خودشان را دست کم میگیرند و اگر تشویق یا تحسین بشوند آنرا کوچک جلوه میدهند یا رد میکنند. برخلاف این افراد آدمهای با اعتماد به نفس ریسک رد شدن از طرف دیگران را قبول میکنند به خاطر اینکه به تواناییهای خودشان اعتماد دارند. آنها خودشان را میپذیرند و این حس را ندارند که باید خودشان را وفق بدهند تا پذیرفته شوند. اعتماد به نفس الزاما خصوصیتی نیست که در همه ابعاد زندگی فرد تبلور داشته باشد. معمولا افراد در بعضی از جنبه ها اعتماد به نفس دارند (مانند درس یا ورزش) اما در بعضی از جنبه ها اصلا اعتماد به نفس ندارند(مثل تیپ و قیافه یا روابط اجتماعی). اعتماد به نفس در ابتدا چگونه شکل میگیرد؟ عوامل زیادی در شکل گیری اعتماد به نفس موثرند. روش و دیدگاه والدین در شکل گیری احساس فرزندان به خودشان نقش قاطع و اساسی دارد مخصوصا در سنین پایین. وقتی که والدین پذیرش بی قید و شرط به فرزنداشان دارند کودکان یک پی ریزی محکم برای احساسات مثبت نسبت به خودشان دریافت میکنند. اگر یکی یا هردوی والدین انتقاد بیش از حد بکنند یا اگر بیش از حد از فرزندانشان حمایت کنند و حرکتهای آنها را به سوی استقلال تشویق نکنند (یا در مقابلش مقاومت کنند)٬ بچه ها ممکن است به این نتیجه برسند که بیعرضه هستند یا به قدر کافی خوب نیستند یا فرودست و درجه دو(inferior) هستند. اما اگر والدین تلاشهای کودکان برای اتکای به خود را تشویق کنند و زمانی که بچه ها اشتباه میکنند آنها را دوست داشته باشند و قبولشان کنند کودکان هم یاد میگیرند که خودشان را قبول داشته باشند و اعتماد به نفس نتیجه طبیعی این رفتار خواهد بود. شاید تعجب کنید که عدم اعتماد به نفس الزاما ربطی به بیعرضه بودن ندارد. در واقع اکثر مواقع عدم اعتماد به نفس نتیجه تمرکز بیش از حد بر روی خواسته های غیر واقع گرایانه یا استانداردهای اطرافیان٬ به خصوص والدین و جامعه٬ است. تاثیر دوستان بر احساسات شخص نسبت به خودش حتی میتواند از اثر والدین و جامعه بیشتر باشد. دانشجویان در سنین دانشگاه ارزشهای خانواده را دوباره ارزیابی میکنند و به همین خاطر علی الخصوص نسبت به تاثیر دوستان و اطرافیان آسیب پذیر هستند. فرضیاتی که بر اعتماد به نفس اثر میگذارند در پاسخ به تاثیرات بیرونی افراد فرضیاتی میکنند که بعضی از آنها سازنده و بعضی مضر هستند. بعضی از فرضیاتی که بر اعتماد به نفس اثر سو دارند و روشهای جایگزین فکر کردن درباره آنها عبارتند از: ۱. فرض: " من حتما باید همیشه علاقه یا تایید همه افراد مهم زندگیم را داشته باشم" ۲. فرض:" من باید کاملا قابل(competent) و کافی باشم و باید در همه امور مهم زندگیم موفق شوم". 0. فرض:" همه گذشته من همیشه مهم است و احساسات و رفتار من را در زمان حاضر کنترل میکند".
الگوهای فکری مخرب فرضیات مخرب مانند آنهایی که در بالا تشریح شد شما را در مقابل افکار مخرب آسیب پذیر میکند. همه یا هیچ چیز: " من نمونه مطلق بیعرضگی هستم وقتی کاری عالی انجام نمیشود". استراتژی برای بالابردن اعتماد به نفس روشهای زیر ممکن است برای غلبه بر تفکرات مخرب مفید باشند. ریسک کنید: به تجربه های جدید به عنوان فرصتهایی برای یادگیری نگاه کنید به جای اینکه به اتفاقی که در آن یا میبرید یا میبازید. این کار به شما کمک میکند تا با آغوش باز با اتفاقات جدید برخورد کنید و میتواند پذیرش شما را نسبت به خودتان بالا ببرد. اگر این کار را نکنید هر فرصتی میتواند به موقعیتی برای شکست خوردن تبدیل شود و از رشد شخصیتی جلوگیری میکند. از گفتگوی درونی(Self-talk) استفاده کنید: از گفتگوی درونی به عنوان وسیله ای برای مقابله با فرضیات مخرب استفاده کنید. تمرین کنید تا مچ خودتان را در حین این فرضیات بگیرید. بعد به خودتان بگویید " بس کن!" و آن را با یک فرضیه منطقی تر جایگزین کنید. مثلا اگر مچ خودتان را میگیرید که انتظار بی عیب بودن دارید به خودتان یاد آوری کنید که شما نمیتوانید همه کارها را بی عیب و نقص انجام بدهید٬ فقط میتوانید برای انجام دادن کارها تلاش کنید و میتوانید سعی کنید که آنها را خوب انجام بدهید. این به شما کمک میکند تا خودتان را قبول داشته باشد در حالیکه هنوز برای پیشرفت تلاش میکنید. ارزشیابی خود: یاد بگیرید که خودتان را به صورت مستقل ارزیابی کنید. این به شما کمک میکند تا از احساس پریشانی و آشفتگی (sense of turmoil) که به خاطر تکیه کردن دربست به توقعات و نظرات دیگران پیش می آید دوری کنید. اگر بر احساسات درونی خودتان نسبت به رفتار٬ کار و ...خودتان تمرکز کنید هوش و شعورتان نسبت به خود(sense of self) بیشتر میشود و این شعور به شما کمک خواهد کرد تا به راحتی قدرت شخصیتان را به دیگران تسلیم نکنید.
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۱ساعت 1:23  توسط انیس
|
سلام یاسین
اون چیزهایی که نوشته شده بود(شمااشاره فرمودین) میشه گفت که اشتباهی ازطرف کسی دیگررخ داده بودهنوزدقیقا نمیدونم چی نوشته بودن می خواستم جزئیاتشو ازشما بپرسم اگر لطف کنید با همان آدرسهایی که نوشته شده بود با من تماس بگیرین ممنون میشم یا اینکه آدرس الکترونیکی یا تلفن تون را بفرمایید بنده مزاحمتون میشم . خیلی ممنون که به بنده خبردادین
+ نوشته شده در جمعه هشتم دی ۱۳۹۱ساعت 18:47  توسط انیس
|
آرامش با حيات طيبه آرامش با حيات طيبه
همه انسان ها به دنبال آرامشاند، اما بيشتر آنان نميدانند كه چگونه بايد آن را به دست آورد. گفتيم كه يكي از راههاي كسب آرامش، رضايت به تقدير الهي است. اما بايد دانست كه مفهوم رضايت به تقدير الهي، بيتفاوتي و تنبلي و دم غنيمتي نيست. خداوند متعال، چنين مقدّر كرده كه انسانهاي فعال، پرتلاش، متقي و ميانهرو، سعادتمند باشند و در دنيا و آخرت از حيات طيبه برخوردار گردند. اين مفهومِ تقدير الهي است و رضايت به اين تقدير؛ يعني اميدوار بودن به اين وعدههاي الهي. حيات طيبه با ايمان و عمل صالح حيات طيبه بر دو پايه استوار است: ايمان و عمل صالح. فرد مؤمن و صالح از آرامش و صفاي دل برخوردار است. حال بايد پرسيد: مؤمن كيست و عمل صالح چيست؟ قرآن در معرفي مؤمن ميفرمايد: كسي كه در كردارهايش ميانهروست و از زندگيِ زجرآورِ تجمّلي و چشم و همچشمي و اسراف و تبذير پرهيز ميكند، او مؤمن است. اين صفتِ مؤمن را قرآن كريم اين گونه بيان ميفرمايد: «والّذين إذا أنفقوا لَم يُسِرفوا و لميقتُرُوا وَ كانَ بَينَ ذلك قواما؛1 (مؤمنان كساني هستند ) كه چون هزينه ميكنند اسراف نميكنند و خسّت نميورزند بلكه ميان اين دو، راه اعتدال را ميگيرند.» تقدير مؤمنان ترديد نبايد كرد كه نتيجه قطعي ايمان و عمل صالح و دوري از ظلم و گناه، رسيدن به ساحل آسايش و زيستن با حيات طيّبه است، خداوند خود اين گونه مقدّر كرده است كه انسانهاي مؤمن با امنيت و آسايشِ روحي و رواني زندگي كنند: «اولئك لهم الأمن». اين گونه افراد مورد عنايت حقاند و او آنان را به حيات طيّبه هدايت ميكند: «و هم مهتدون» همچنين در اثر تقوا و خداترسي، ميزاني به دست ميآورند كه ميتوانند با آن از تنگناها و بنبستها به راحتي عبور كنند: «ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا».5
تقدير گناهكاران مقدّر يك فرد و جامعه گناهكار اين است كه دائما برايش كوبندگي بيايد؛ يعني غم و غصّههايي كه از فرط بزرگي نتواند آنها را تحمّل كند: «لايزال الذين كفروا تصيبهم بما صنعوا قارعةٌ او تحلّ قريبا من دارهم؛6 و كافران را پيوسته به سبب اعمالشان حادثهاي رسد يا آن حادثه در نزديكي خانههايشان فرود آيد.» حيات طيّبه و زندگي ميانه قبلاً به اشاره گفتيم كه يكي از شرايط دسترسي به حيات طيّبه، اقتصاد و ميانه روي است، اسراف و تبذير، آسايش و راحتي را از آدمي ميگيرد و زندگيِ زجرآور و پراضطرابي را جاي گزين آن ميكند. انسان نيازهاي مختلفي دارد و براي تأمين اين نيازها، مسلّم تلاشهايي ميكند، اگر اين تلاشها براساس حرص و آز و اسراف باشد، روي سعادت نخواهد ديد، از سوي ديگر اگر تفريط كند و به اين نيازها به درستي پاسخ نگويد باز هم خوشبخت نيست؛ في المثل نيازهاي خوراك، پوشاك، مسكن، مسائل جنسي، بخشي از احتياجاتِ بعدِ مادي انسان است و اگر در خط اعتدال و ميانهروي قرار نگيرند، آسايش و امنيت آدمي به هم ميخورد. پي نوشت : 1 ) فرقان (25) آيه67.
+ نوشته شده در جمعه هشتم دی ۱۳۹۱ساعت 18:34  توسط انیس
|
گریختن به ولایت اللهی تحقق حیات طیبه در ولایت اللهی ایمان معیار حیات طیبه ویژگی های حیات طیبه و عالم عند الله عالم عند الله شناسایی راه های ورود به عالم عند الله
هشدار و حرکت ( إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ )[1][1] سلطه شیطان بر کسانی است که ولایت او را پذیرفته اند و کسانی که به خداوند شرک می ورزند . نفوذ شیطان در کسانی است که او را شریک خدا قرار و وسوسه های او را می پذیرد ، یعنی به علت ضعف ایمان ، به شرک آلوده می شوند (وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ )[2][2] و بیشتر آنان ایمان نیاوردند ، مگر ایمانشان به شرک آلوده است . پس اگر مشکل هستیم به این علت است که نفسانیت در ماباقی است و عبد محض خداوند یکتا نشده ایم و شیطان از همین رخنه نفوذ می کند و با وسوسه ها تارو پود پندارین حیات دنیا را می تند و ما را اسیر می کند . پس باید به زمینه سازی حضور در عالم عندّیت و تحقق حیات طیبه همت گماشت و با صبر و استقامت به جهاد با نفس پرداخت و برای توفیق در این راه چاره این نیست مگر اینکه با توکّل به تدریج خود را به ولایت الهی و اولیای معصومان نزدیک کنیم و دعوت آنان را باگوش جان بشنویم و بر لوح دل بنگاریم که فرمود (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ )[3][3] ای ایمان آوردندگان خدا و رسول را اجابت کنید ، هنگامی که شما را فرا می خوانند تا زنده کنند . نفس لوّامه را می توان با نفس امّاره درگیر نمود امّا وقتی شیطانه به کمک نفس اماره می آید برای نجات از سلطه او باید به ولایت اولیا پناه برد و توازن قوا را در این میدان جهاد ایجاد کرد تا مگر نصرت الهی فرارسد رحمت خاصه شامل حال شود و دل سلامت گردد و روزنه ای رو به آخرت گشوده شود و کرامت عند الهی که همان انوار و علوم بیکارن و پایدار است ، روزی مان شود و به آیات حق درست بنگریم و در جایگاه صدق عبودیت اسرار و اشارات کتاب مجید را دریافته به حیات طیبه زنده شویم . بنابر این تحقق حیات طیبه بردباری تو کلّ و تولیّ می خواهد تا باسیر در مدارج ایمان بربنده مومن رخ نماید .
همان گونه که معلوم شد حیات طیبه در عالم عندیت تحت ولایت الهی تحقق می یابد و حیات دنیا در عالم دنیا و تحت ولایت و سلطه شیطان صورت می پذیرد . باید مراقب بود که مبادا شیطان از راه های هدایت الهی نفوذ کند و با گستردن دام ولایت خود حیات طیّبه را به تباهی نه حیات دنیا بکشاند . نفوذ شیطان در کسانی ممکن است که زمینه های نفسانی داشته اند و بطور کامل تحت ولایت خدا نرفته اند . اما مومنانی که ولایت الهی را به شایستگی برتافته اند راه نفوذ و سلطه شیطان بر آنها بسته شده است . از این رو در ادامه آیات مورد بحث از سوره نحل فرمود : (إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ )[4][1] همانا برای ( شیطان برایمان آورندگان و اهل توکّل سلطه ای نیست . توکل یعنی اعتماد و وانهادن امور به دیگری [5][2] و با توجه به این معنا اهمّیت توکّل در ورود به حریم ولایت الهی روشن می شود زیرا توّکل بنده را آماده پذیرش تدبیرات و سرپرستی خاص الهی نموده و زمینه ساز تولّی و پذیرش ولایت حق تعالی است در قرآن کریم آیات بسیاری این رابطه را بیان می کند : (هُوَ مَوْلاَنَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ )[6][3] او مولا و صاحب اختیار ماست و مومنان برخداوند یکتا توکّل کنند . (وَاللّهُ وَلِيُّهُمَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ )[7][4] و خداوند ولّی آن دو گروه است و مؤمنان بر خداوند توکّل می کنند . (إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ رَبِّي وَرَبِّكُم مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا )[8][5] بی تردید توکل می کنم برخدا وند یکتا که مالک و مدبّر من و مالک و مدبّر شماست و هیچ جنبنده ای نیست مگر اینکه او زمامش را برگرفته است . با توجه به اینکه صبر زمینه ساز تحقق حیات طیبه است و توکّل نگه دارنده آن ، ترتّب آنها را در ذیل به خوبی قابل تبیین است : ( والّذین آمنو و عَمِلوا الصّالِحاتِ لَنبوِّ لئنََّهُم مِنَ الجنَّةِ عُرفاً تَجری من تحتِخا الانهارُ خالِدین فیها نِعم اَجرُ نعِم اَجرُ العاملینَ الَّذینَ صَبَروُ او عَلی ربَّهِم بتَوَکلّون )[9][6] و کسانی که ایمان آورده ، کارهای شایسته انجام دادند قطعاً آنان را در اتاق هایی از بهشت جای می دهیم که از زیر آنها جوی های روان است و آنجا جاودان خواهند بود و چه نیکوست پاداش اهل عمل . آنان که شکیبایی ورزیدند و بر پرودگارشان توکّل کردند . در این آیات پس از اشاره به ایمان و عمل صالح که در آیه حیات طیبه هم آمده بود جایگاه راستین بهشتیان را توصیف نموده و بر ابدیت و خلود آن تأکید کرده است ودر نهایت ، صبر با صیغه ی ماضی و توکل را با فعل مضارع بیان فرموده که نشان می دهد شکیبایی گذشته چه بسا پیش از تحقق حات طیبه و زمینه ساز آن بوده وتوکّل علاوه بر آن همراه و نگهدار حیات طیبه نیز هست . و شاید مژده ای از این آیات براید که تلخی صبر تا پیش از تحقق حیات طیبه است و پس از آنکه گرایش فطری برتایلات نفسانی غلبه کرد و بنده در ولایت خدا وراد شد ، زحمت و رنج صبر از بین می رود . البته باید توجه کرد که توکّل ازهمان هنگام جهاد با نفس و آغلز حرکت از حیات دنیا به حیات طیبه لازم است : زیر صبر از کارهایی است که عزم و اراده ی قوی می خواهد و در این امور توکّل لازم است . از این رو در دو آیه فرمود : ( وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ )[10][7] اگر بردباری و پرهیزگاری پیشه کنید ، آن را از اراده ی قوی و عزم در کارهاست . و در هر عزم و اراده ای هم دستور توکّل داده شده است : (فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ )[11][8] پس هنگامی که عزم و اراده کردی بر خدا توکّل کن ، بنابر این برای توفیق یافتن در جهاد با نفس و بردباری و استقامت در آن میدان دشوار توکّل ضروری است . در آیه دیگر توکّل را حلقه ی پیوند با حیات الهی معرفی کرده می فرماید : (وَتَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ )[12][9] و توکّل کن بر زنده ای هیچ گاه نمی میرد . این آیه به روشنی نشان می دهد که توکل پیوندگاه با حیات حق تعالی و تکیه گاه حیات طیبه است ، زیرا از دیدگاه عرفانی « زنده کسی است که حیاتش به حیات خالقش بستگی داشته باشد » سید [13][10] و این همانا حیات طیبه است . در غیر این صورت حیات فیزیولوژیکی به حیات حق تعالی بستگی ندارد ، بلکه راز قیمت و خالقیت حضرت حق تبارک تعالی وابسته است . گریختن به ولایت الهی ( فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ )[14][1] پس هنگامی که قرآن می خوانی از شیطان رانده شده به خداوند یکتا پناه جو . قرآن کریم برترین رهاورد سلوک رسول خدا ( ص ) بوده و برترین هدیه خداوند به اولیایش است و با همین نزول وحی بر قلب صالحان ، آنها را در ولایت خویش حفظ می کند . از این رو به پیامبر فرمان می دهد که بگو : (إِنَّ وَلِيِّـيَ اللّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ )[15][2] بدون تردید ولّی من خداوند تعالی است ، کسی که کتاب را فرستاده و او مولا و سرپرست شایستگان است . خدای تعالی با نزول وحی و الهامات قلبی بر مومنان و صالحان آنها را به عالم عندیت و درک حضور خود بر خورداری از حیات طیبه می رساند و این رشته محکمی است که هیچ مسلمانی نباید فروگذارد تا به اصل آن در عالم عندالله برسد و ای معنانی را از خود خداوند دریافت کند . البته شیطان هم از طریق وحی وسوسه عده ای را در ولایت خود آورده ، آنها را با راه کارهایی به حیات دنیا سرگرم می کند و از درک عالم عندیت محروم می سازد و درنابینایی و شنوایی از حق و ظلمت جهل به بندگی خود می کشد و عهد الهی را به بهای اندک از آنها ستانده از یادشان می برد که پیمان بسته تودند : ( أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ )[16][3] تا شیطان را بندگی نکیند . شیطان از راهی که خداوند هدایت می کند برای گمراهی و ضلالت اقدام می کند . مثلاً الهامات قلبی : ( إِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَآئِهِم )[17][4] به درستی که شیطان ها بر اولیا و فرمان برانشا ن وحی می فرستند و یا قرآن کریم که شفا و رحمت برای مومنان است ولی برای ظالمان مایه زیان و خسران[18][5] به عبارت دیگر شیطان وسوسه می کند : (فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ )[19][6] پس شیطان او را وسوسه کرد . از این رو خدای تعای فرمود : هنگامی که قرآن می خوانی به خدا پناه جو و این تنها با « اعوذبالله » گفتن در آغاز قرائت نیست : بلکه در طول قرائت ، باید همواره به خدا پناه برد تا حفظ و هدایت الهی را با تمام وجود حس کرد و خود را به آن سپرد .[20][7] آثار حیات طیبه بی شمار است ، زیرا وجود هستی انسان در سرور و مستی قرب و لقای ذات اقدس احیدت می سوزد و از « شراب طهور » شهود جمالی ساقی سرمدی می نوشد و فانی می شود و آینه ی دل مومن همه اوصاف الهی را در خود متجلّی می سازد . شهود و لقای الهی برترین ثمره ی حیات طیبه است که اولیای خدا در عالم عند الله از آن بر خوردارند : (فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا )[21][1] پس کسی که مشتاق و امید وار دیدن پروردگار است باید عمل شایسته اندجام دهد و در بندگی پروردگار شرک نورزد . در این آیه شریفه دیدار و شهود خداوند در گرد عمل صالح و نفی شرک ( ایمان ) معرفی شده و حیات طیبه نیز در گرو این دو است . بنابر این حیات طیبه و لقای خداوند هر دو با ایمان و عمل صالح بدست آمده و ملازمند و چون حیات منشا و سبب حسّی و حرکت در موجود زنده است . حیات طیبه نیز سبب شهود حق تعالی و سیر در تجلّیات انوار و اسماء اوست . قلب گشوده و گسترده و روح بلند اهل حیات طیبه که به باطن عالم راه یافته در برابر انوار الهی گشوده و همچون سنگ سخت و بسته و بی جان نیست که خداوند به پیمامبر فرمود : (فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى )[22][2] تو نيم تواني به مرىه دديؤي بشناساني بلكه حقيقتاَ از دل برخوردار بوده حق شنوا و انذار پذیر است : (لِيُنذِرَ مَن كَانَ حَيًّا )[23][3] تا هشدار پذیرد کسی که زنده است . بنابر این مراتب پائین تر شهود حق جذبه ای پدید می آورد که مومنان را زنده کرده به شهود هر چه کامل تر او می رساند . اولیای خدا با همین دل صاف و گشوده به باطن عالم و حیات طیبه می رسند و اسرار پنهان را می بینند و می شنوند : (لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ )[24][4] ىرك حقايق برای کسی است که قلب وار و گوشی شنوا به او داده شده است و او بیناست . گرچه ظواهر اعمال و حرکات و سکنات آنها شبیه دیگران است ، اما آنان شعور و اراده ای فوق دیگران دارند و در وجودشان ، سرچشمع دیگری برای این اراده و شعور هست که همان حیات پاک انسانی است . چنین افرادی علاوه بر حیات نباتی و حیوانی ، حیات دیگری دارند که مردم کافر فاقد آن هستند و آن حیات پاک انسانی است . از دیگران آثار حیات طیبه شادی و آرامش درونی است که قرآن کریم در توصیف اولیای خدا واهل حیات طیبه فرمود (أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ )[25][5] آگاه باشید که اولیای خدا از هم بیم و اندوهی سلامت و آسوده اند ، کسانی که ایمان آورده و پرهیزگار بوده اند . در آیه شریفه دیگری می فرماید : (مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وعَمِلَ صَالِحًا فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ )[26][6] کسی که به خدا و روز قیامت ایمان آورد و کارهای شایسته انجام دهد ف هیچ هراس و اندوهی ندارد . ترس از چیزی است که ممکن است پیش بیاید و سعادت و خوشی را تبا سازد . همچنین غم و اندوه از حادثه ای ست که پیش آمده و سعادت و سرور انسان را از بین برده است . . . پس ترس زمانی کاملاً بر طرف می شود که آنچه داریم در معرض نابودی قرار نگیرد و حزن و اندوه هنگامی مطلقاً رفع می شود که انسان از همه نعمت ها و کام یابی کامل برخوردار باشد و خلل و خدشه ای بر آن وارد نشود و این خلود سعادت برای انسان و خلود و جاودانگی انسان در سعادت است . وقتی قلب انسان از قید و بندهای غیر حق آزد گردد و بانور و معرفت حق لبریز شود و به نزد پروردگار کریم بازیافته و در عالم عندّیت به فوز و فلاح زندگی برتر و پایدار تر رسیده است . علامه طباطبایی نوشته اند : « خدای سبحان در کلام مجید خود ، به انسان های الهی حیات جاویدی نسبت داده که با مردن سپری نمی شود و پس از مرگ درتحت ولایت خدا محفوظ است . در آن زندگی ، سختی و فرسودگی نیست ، ذّلت و شقاوت وجود ندارد و صاحبان آن زندگی در محبت پروردگار و خرسند از تقّرب درگاه او هستند و جز با سعادت روبه رو نمی شوند و در امنیت و سلامت و شناط و لذتی به سر می برند که با هیچ ترس و خطری نابودی آمیخته نیست . چیز هایی را می بینند و می شنود که دیگران از آن محرومند و تحمل و اراده شان به جای رسیده که دیگران دست از آن کوتاه داشته اند .[27][7] بدین سان از جمله آثار حیات طیبه افزون بر شادی و آرامش شعور و بینش برتری است که باطن عالم و ملکوت زمین و آسمان ها را برای مومنان بلند مرتبه آشکار و ظاهر ساخته است این توان و بصیرت شهودی از نور خداست که بر قلب آنان تابیده شده و آن را عمیق و وسیع نموده در نتیجه از ظلمت ظاهر به نور باطن رسیده و حیاتی دیگر یافته اند : (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَيَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ )[28][8] ای کسانی که ایمان آورده اید تقوا پیشه کنید و به پیامبران ایمان آورید تا دو بهره از رحمت را در یابید و برای شما نوری قارر دهد که با آن راه بروید . در این آیه اسرار بسیاری نهفته است ، زیرا به مومنان می فرماید که ایمان بیاورید و معلوم است که ر اینجا منظور مراتب برتر ایمان است چون در غیر این صورت امر به ایمان آوردن مجددّ تحصیل حاصل و بیهوده خواهد بود و خداوندگار حکیم امر بیهوده صادر نیمی فرماید . با این حال شرط رسیدن و راه وصول به مراتب بالاتر ایمان ، تقوا و عمل صالح است . سپس فرمود : اگر پا به راه ایمان و تقوا نیهید ف دو بهره به شما داده می شود . این دو بهره که از رحمت خداست ، شاید یکی شهود اولیه و جذبه آور است که ثمره ایمان بوده و دیگران شهادت که ثمره مجاهده با نفس و تقوا است . و این دو مقدمه نوری است که خدا برای مومنان قرار می دهد که همان حیات طیبه است و اینکه فرمود : تا با این نور راه بروید ، راه رفتن را به عنوان نماد همه حرکات و زندگی عادی شان از عمق ویژه ای بر خوردار است ، در حالی که زندگی عادی دارند . از نور و حیات مهصوصی بهره مند ند و با آن نور راه می روند و هر کاری را انجام می دهند ، پیش از هر چیز ، خدا را می بیننند و غیر از رضای او انگیزه اندیشه ای ندارد . حیات طیبه با معیار ایمان و تحت ولایت الهی در عالم عندیت تحقق پیدا می کند چنان که فرمود : (اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ )[29][1] خداوند ولی کسانی است که ایمان آورده اند ، آنان را از تاریکی ها به سوی نور بیرون می برد . در این آیه شاید منظور از ظلمات عالم برخاسته از اوهام دنیوی و مراد از نور عالم عندیت باشد که با توضیحات گذشته استدلال این برداشت روشن است . در آیه دیگر خداوند می فرماید (وَاللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ )[30][2] و خداوند ولی و سرپرست ایمان آورندگان است . بی تردید بر حسب مراتب ایمان مراتب ولایت الهی بالا می رود و درک حضور عالم عندیت در اوج ایمان و ولایت به طور کامل میّسر می شود . ولایت الهی هم مستقیم از خداوند به بنده مومن می رسد و هم با واسطه هایی که برترین اولیای خدا هستند و ولایتشان همان ولایت خداست (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ )[31][3] فقط ولبی شما خدا و رسول و کسانی هستند که ایمان آورده اند کسانی که نماز را بپاداشته و در حال رکوع زکات می دهند . نکته مهم در این آیه شریفه مفرد بودن کلمه ی ولی در عبارت (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ . . . ) است زیرا نشان می دهد که ولایت رسول و اهل ایمان غیر از ولایت خداوند نیست . و ذکر نام آنها پس از نام خدا موجب نشد که بفرماید : انّی اولیاءِ کم . . . بنابراین ولایت رسول و افراد ویژه ای که در آیه ذکر شده تجلّی ولایت خداوند یکتا بوده و غیر آن نیست . اما کسانی که پس از اسم رسول معرفی شده اند با شءن نزول آیه معلوم می شود که منظور حضرت علی ( ع ) [32][4] و سپس جانشینان معصوم ایشان هستند . ولایت آنها بر مومنان تجلّی ولایت خداست و آنان حق حیات معنوی بر مومنان دارند . ابوبصر می گوید : از امام صادق ( ع ) شنیدم که می فرمود : انّ المومنَ الذاماتَ رأی رسول الله و علّیاً یحضُرانه و قالَ رسول الله : اَنا اَحَدَ الوالَدین و علیٌّ الما فر قاق : قُلت : و اَیُّ موضعُ ذالکَ مِن کتاب الله ؟ قال : قوله ( اعبد و الله و لاتشرکو به شیئاً و بالوالدین احسانا )[33][5] به راستی هنگامی که مومن میرود . پیامبر و حضرت علی ( ع ) را حاضر می بیند و پیامبر فرمود : من یکی از والدین مومن هستم و علی یکی دیگر ، بو بصیر گفت : پرسیدم کجای قرآن این سخن آمده است ؟ امام صادق ( ع ) فرمود : سخن خداست که می فرماید : خدا را بپرستید و به او شرک نورزید و به والدین نیکی کنید . علامه مجلسی در بیان این روایت نوشته اند : انسان یک زندگی جسمانی با روح حیوانی دارد و یک حیات ابدی با ایمان و علم و کمالات روحانی که موجب دستیابی به سعادت همیشگی است و با تاکید خدای تعالی در جای جای قرآن کریم کافران را با وصف مردگان و در گذشتگان از اهل ایمان را به حیات توصیف نمود چنان که فرمود : (وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ )[34][6] و نه پندارید آنان که در راه خدا کشته شدند ، مردگانند بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی دارند . و آیات و روایت دیگر که در این باره کم نیست . حق والدین نسبی و جسمانی واجب است زیرا در زندگی فانی دنیا و لوازم رشد و توانایی در آن دخالت داشته و موثر ند . اما حقّ پیامبر و مامان ( ع ) از دو جهت واجب است : نخصت اینکه آنها علت غایی آفرینش بوده و ایجاد و بقای عالم به خاطر آنهاست و آفریدگان همگی به خاطر آنها روزی داده شده اند ، باران رحمت برآنها باریده و رنج ها از ایشان دور می شود و تمامی اسباب را به خاطر آنها ، خداوند سبب ساخته است . اما حق دوم برای حیات بزرگ تری است که مردمان با راهنمایی آنها هدایت یافته و از انوار آنها برگرفته و در چشمه سار دانش آنها خداوند حبات طیبه فنا پذیر را برای همیشه نصیبشان می کند . پس ثابت شد که آنها به راستی پدران روحانی هستند که پاس داری از حقوقشان و پرهیز از قهرشان بر مدرمان لازم است . [35][7] حیات طیبه در پرتو ولایت خدای تعالی و از طریق ولایت اهل بیت عصمت و طهارت ( ع ) تحقق می یابد و جز از طریق آنها که معدن علم و منزل نور و مهبط وحی الهی اند ، نمی توان به سرچشمه حیات طیّبه و محضر الهی باز یافت . آنها نشانه های راه و بلکه خود راه و از این فراتر عین عندالله و کامل ترین درجات نزد خدای تعالی هستند و . . . معرفت آنها کمال معرفت حق تعلی است .
بزرگان برای ایمان چهار مرتبه بر شمرده اند [36][1] اول : باور قلبی به مضمون اجمالی شهادتین که لازمه اش عمل به بیشتر فروغ است و انجام برخی از گناهان با این مرتبه از ایمان منافاتی ندارد . دوم : عاتقد تفضیلی به حقایق دینی که خدای تعلی درباره این گروه از مومنان می فرماید : (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ )[37][2] مومنان تنها کسانی هستند که به خدا ورسول ایمان آورده سپس تردیدها را از خانه ی دل بیرون ریخته و با جان و مال در راه خدا جهاد می کنند ، ایشان راست گویان و راست پویانند . سوم : این مرتبه از ایمان در پی تسلیم محض شدن در برابر امر و ارداده خدا و رسول او ( ص ) پدید می آید . آیات آغازین سوره مومنون در این باره بود و همه اخلاق فاضله میوه و ثمره این مرتبه از ایمانه است . در حقیقت مومن در این مقام همه هستی را ملک خدا می بیند و خود را خارج از ملک و حک.مت او نمی یابد . از این رو تسلیم محض او شده و به کسب همه فضایل همت می گمارد زیرا خود را نیز ملک خدای تعالی می داند و به خواست او در مورد خود تصرف می کند . چهارم : در این مرحله از ایمان شخص مومن به حقیقت معنای مالکیت پروردگار می رسد و در می یابد که مالکیت او همانند مالکیت عرضی و بشری نیست بلکه در برابر او هیچ موجودی استقلال ندارد و همه چیز اعم از ذات و صفات و افعال به او وابسته بوده و در ربط مطلق به اوست . در این مقام توحید مالکیت توحید ذاتی حق – تبارک و تعالی – از حدّ تصور عادی می گذرد ، پرده پندارها را می درد و در غیر حق در نظر مومن می سوزد و می ریزد استقلال را از هر چه غیر وجه ذوالجلال است مزداید و به حقیقت معنای این آیه می رسد که فرمود : (كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ )[38][3] همه چیز نابود است ، مگر روی و نمای حق تعالی . وقتی این حال تمام قلب را فرا می گیرد ، مومن در زمره اولیای خدا وارد می شود که ردباره آنها در قرآن فرموده است : (أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ )[39][4] اگاه باشید که اولیای خدا ا هر بیم و اندوهی دور و رها هستند ، کسانی که ایمان آورده و پروا پیشه کردند . ایمان معیار حیات طیبه است . به این معنا که با ایمان می توان به حیات طیبه وارد شد . کسی که ایمان کافی داشته باشد بدون تردید از حیات طیبه برخوردار است و هر قدر ایمان بالاتر رود درجات بالاتر و ناب تر حیات طیبه نصیب انسان می شود . پروردگار مهربان در قرآن عظیم می فرماید : ( مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ )[40][1] هر که را زن و مرد مومن که عمل نیک انجام دهد به حیاتی پاک و طیب زند ه می کنیم و پاداش بهتر از عملشا می دهیم . از این آیه و آیه پیشین به روشی بر می آید بهره عالم عندالله که به اهل ایمان و عمل صالح می رسد حیات طیبه است ؛ زیرا در آیه 96 سوره نحل پایداری عالم عندّیت مقدمه جزای صابران قرار گرفته و پاداش آنها با عبارت ( اَحسنِ ما کانو ( یَعلَموُنَ ) معرفی شده و در آیه 97 همین سوره « صبر » تفصیل یافته ، پایه و پیکر آن ( ایمان ) و پیامد آن ( عمل صالح ) و در نهایت پاداش ( اَحسنِ ما کانوا یَعلَموُنَ ) برای آنا تکرار شده است . بنابر این ظهور آیات چنین است که آیه 97 تفصیل و تأکید آیه ی 96 بوده و این دو آیه ی شریفه با هم کامل می شوند . همچنان که « الذین » در عبارت « الّذینَ صَبَروا » در آیه ی بعد ، با بیان « فَلَنُحییَنّهُ حَیاةً طَیِّبَه » روشن شده است . همچنین در هر آیه ی 96و 97 « وَلَنَجزِیَنَّ الذّینَ صَبَروا . . . فَلَنُجینَّه » ضمایر راجع به خداوند از غایب به متکلّم تغییر کرده ه این التفاوت و عنایت خاص الهی را در مورد حیات طیّبه می فهماند . در انی آیه شریفه ، عمل صالح ، که مصداق جامع آن صبر در بندگی و مخالفت با نفس است ، زمینه ساز حیات طیبه و معیار نهایی آن ایمان معرفی شده است . خداشناسی و خداجویی به عنوان دو رکن ایمان [41][2]، آگاهی واراهای انسان را به ساحت قدس احدّیت می کشد و هنگامی ه انسان با این دو جنبه که تمام وجود او را در بر می گیرد ، به عالم پاک ربوبیت وارد شود ، در آن مقام قرب و قدس الهی ، حیاتی دیگر می یابد . گویی بار دیگر متولّد شده ، و به عالی رسیده است که عالم طبیعت محض در برابر ان همانند رحم مادر ، در پیش این جهان گسترده ی مادی و طبیعی است . حضرت عیسی ( ع ) فرمود « ان یلج مَلَکوتَ من لَم یولد مَرَّتین »[42][3] به ملکوت آسمان ها راه نمی یابد کسی که دوبار زاده نشود . این در حالی که قلب مومن از محدودیت این عالم رها می شود و با دو بال ایمان و تقوا به آسمان پر نور ولایت الهی پر می گشاید و از این دنیای دون پا می کشد . در ظاهرش دگرگونی زیادی پدید نمی آید ، اما قلب و روح او وسعت یافته و به عالمی بزرگ تبدیل شده و عرش رحمانی را در خود جای می دهد . رسول خد ( ص ) فرمودند : ( قلب المومِن عَرشُ الرّحمن )[43][4] قلب مومن عرش خدای مهر گستر و بخشنده است . صد البته این ایمان مراتب بالا و خالص معرفت الهی است که قلب مومن را جایگاه تجلّیات کامل و عرش عظیم خداوند می سازد . ایمان همانند نور ، حالات و مراتب شدید و ضعیف و کم و زیاد دارد . ایمان برخی آنقدر کم فروغ است که قلب آنان را به خوبی روشن نمی کند و و از ظلم و ظلمت بکلی پاک نمی سازد ولی کسانی هستند که ایمانشان همچون خورشید تابان عالمی را پرنور نموده و در جذبه ی ایمان و روشنایی وجودشان قلب های سخت و تاریک ، روشنی و نرمی پیدا می کند .
صبر زمینه حضور در عالم عند الله و تحقق و حیات طیبه (مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ )[44][1] آنچه نزد شما نابود می شود و آنچه نزد خداست پایدار می ماند بدون شک کسانی که صبر ورزیدند به نیکو تر از عملشان پاداش می دهیم . در عالم عند الله پاداشی است که بسیار نیکوتر از صبر بندگان صالح است و چه بسا نتوان آن را پاداش صبر آنها بر شمرد بلکه این صبر زمینه ی ورود و حضور در عالم عندالله و برخورداری از آن پاداش های نیکوست . این آیه شریفه « صبر » را زمینه ساز ورود به عالم عندالله و بهره مندی از حیات طیبه معرفی نموده و از سایر فضایل نامی نیاورده است ، زیرا صبر و بردباری پایهی غزم و اراده ی قوی و کارآمد در صحنه ی مبارزه با نفس است . صبرهنگامی معنا دارد که نفسانیت در برابر فطرت ایستادگی کرده عامل گرایش به دنیا با عامل گرایش به عالم عند الله رو در روی هم قرار می گیرند و با بردباری و پایداری بر عهد فطری و ملکوتی ، نفس از پا درآمده و عامل گرایش به عالم عندیّت پیروز می شود . از این رو رسول خدا ( ص ) در شرح حال اهل آخرت درحدیث معراج فرمودند « یموت الناسَ مَرَّةً و یموتُ اَحُدهُم فی کُل یومٍ سَبعین مرَّةٍ من مُجاهدة اَنفُسَهُم و مخالفة هواهُم و الشیطان الّذی یجری فی عُروقهم – فورعزّتی و جَلالی لا جبنَهّم حَیاةً طیبة )[45][2] . مردمان یک بار می میرند ولی اهل اخرت هرکدام روزی هفتاد بار شهد شهادت را در راه جهاد با نفس و هوس و شیطانی که در رگ های آدمی در حرکت است می چشند ، . . . . به عزت و جلالم سوگند آنها را به حیات طیبه زنده می کنیم . برای حضور در عالم عندالله و تحقق حیات طیبه باید عوامل درونی وابستگی به حیات دنیا را از بین برد و لازمه ی این توفیق صوبر و استقامت بر عهد عبودیت دنیا را از بین برد و لازمه این توفیق صبر استقامت بر عهد عبودیت است که موجب آزاد شدن دل از قید و بند دنیا می گردد و پیش از فرارسیدن مرگ طبیعی شهادت معنوی و حیات طیّبه نصیب بنده بردبار و مجاهد فی سبیل الله می گردد . به این منظور حضرت علی ( ع ) فرموده اند : « اَخرِجو امِن الدُّنیا قلوبَکم قَبل اِن تُخرَج مِنها ابدانُکُم »[46][3] دلهایتان را از دنیا خارج کنید پیش از آنکه بدن ها یتان بیرون برده شود . و رسول الله ( ص ) فرمود : ( موتو قَبلَ اَن تَموتوا )[47][4] بمیرید پیش از آنکه بمیرید . و نیز فرمود : ( بموت النفس یکونُ حیاةُ القلب )[48][5] با مرگ نفس حیات قلب تحقق می پذیرد . این مرگ یا شهادت معنوی زمینه و مقدّمه حیاتی برتر و پاکیزه است . اولیای خدا با زدودن غبار کدورت ها و تیرگی ها از جان و دل قلب و روح خویش را از حیات دنیایی میرانده و از عالم دنیا خارج کرده و به درک عالم نور و نصرت و رحمت و سلامت و نامتناهی و ماندگار عندالله رسیده اند و خداوند اسما و صفات خود را در آنها متجلّی می سازد . به راستی کجا مبارزه و تسلّط بر نفس حقیر انسانی چنین پاداش عظیمی دارد ؟ هم از این رو فرمود : ( وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ )[49][6] و قطعاً جزا میدهیم کسانی را که صبر کردند با پاداشی نیکوتر از آنچه عمل کردند . زیدبن ارقم نقل کرده است که امام حسین ( ع ) فرمود : ( ما مِن شیعَتِنا الاَّصِدّیقٌ . قلت : اَنّی یکونٌ ذلکَ هُم یموتون عَلی فِراشِهم ؟ فقال : اَما تَتلو کتابَ اللهِ : ( والَّذینَ آمَنوُ بِاللهِ وَ رُسُلِهِ اولئِکَ هُمُ الصِدیقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِندَ رَبهم ) ثُمَ قالَ : لَولَم تَکن الشهادةُ الاّلِمَن قَتَل بالسَّیف لاَقَّلَ اللهُ الشُهداء )[50][7] از شیعیان ما نیست مگر رفبری راستین که به شهادت رسیده است . زید بن ارقم می گوید : پرسیدم : چگونه است که بسیاری از شیعیان شما در بستر و به مرگ طبیعی می میرند ؟ ابا عبدالله فرمود : آیا کتاب خدا را نخوانده ای که فرمود : آنان که به خدا و رسولش ایمان آوردند ایشان راستگویان و شهیدان نزد خداوند برزگ هستند . و اگر شهادت تنها از آن کسانی بود که با شمشیر مرده اند شهدای الهی بسیار کم و معدود بودند . در این آیه و حدیث شریف نیز به مقام عندیّت و عالم عندرب اشاره شده است و شهادت معنوی و نفسانی مومنانی که به مراتب بالای ایمان رسیده و عند الله حاضرند مورد تایید و تاکید قرار گرفته است . عموم مردم دو جهاد را می شناسند : یکی جهاد اصغر با دشمن خارجی و دیگری جهاد اکبر با هوس های نفسانی به معنای گناهان و عوامل خلاف شرع . اما خواص و اهل حیات طیبه سه جهاد را شناخته و جهاد با نفس به معنای ترک گناهان و هماهنگی با شریعت برایشان جهاد متوسط است . جهاد اکبر آنها با خود نفس و توّهم ـــــــــ است که فتح و پیروزی این جهاد در مقام فنا و شهادت کامل ، نصیب بنده می شود و پس از آن که زنده شدن به حیات الهی و تحقق حیات طیبه در عالی ترین رجه است .
ویژگی های حیات طیبه و عالم عندالله 1-زندگی حقیقی : راه یافتگان به عالم « عندالله » از زندگی حقیقی در محضر خداوند ، که در حقیقت ، اثر و جلوه ی اسم « حی » سبحانی است بر خوردارند : ( بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ [51][1] ) زنده اند و نزد پروردگارشان روزی دارند . موهوم بودن حیات دنیا و حقیقی بودن حیات عندالله در قیامت برای غافلان و مجرمان معلوم می شود ؛ آنگاه که فریاد حسرت برآورده ، و می گویند : ( يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي [52][2] ) روزی که انسان می گوید : ای کاش برای زندگی چیزی از پیش می فرستادم ! زیرا آن هنگام روزی سات که (يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَاتِكُمْ فِي حَيَاتِكُمُ الدُّنْيَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ [53][3] ) کافران به آتش سپرده می شوند و به آنها می گویند : یابی هایتان را در زندگی دنیا از بین بردید و از حیات دنیا بهره ای اندک جستید . پس امروز به عذاب خوار کننده مجازات می شوید ، یه خاطر آنچه استکبار ورزیدید . شاید در این ، منظور از « طیّبات » پیمان پاک ملکوتی بر عبودیت حق تعالی باشد که کافران با استکبار ورزیدن در حیات دنیا ، بهره ها و ثمرات آن را بارور نکردند و آن را به تباهی سپردند و در قیامت ف در مواجهه با حیات حقیقی و کشف پوچی حیات دنیا ، فریاد افسوسشان بلند می شود . 2-جامع خیر دنیا و آخرت : عالم عندیت نه در دوران حیات دنیایی محصور است و نه به حیات اخروی اختصاص دارد ، بلکه خیر آن بر دنیا و آخرت گسترده شده و برخورداران از آن در همین دنیا از آن بهره مندند [54][4] ( فَعِندَ اللّهِ ثَوَابُ الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ [55][5] ) پس پاداش دنیوی و اخروی نزد خداست . در ادعیه معصومان ( ع ) نیز آمده است : ( و تحیینا حیاةً طیَةً فی الدّنیا و الاخرَة [56][6] ) و ما را به زندگی پاکیزه در دنیا و آخرت زنده بدار . از این فاز دعا بر می آید که حیات طیبه شامل خیر دنیا و آخرت است و از آیه مذکور استفاده می شود که خیر دنیا و آخرت عندالله محقق است . 3-پایداری : بهره ی عالم عندالله و حیات طیّبه ابدی و ماندنی است و نابودی و فرسودگی در آن راه ندارد . در همین آیات مورد بحث در سوره نحل خدای تعالی پس از آنکه فرمود : عهد الهی را نفروشید ، چرا که بهره ی عندالله برایش نیکو و پسندیده یا بهتر است برای استدلال بر این مدعا فرمود ) مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ [57][7] ) آنچه نزد شماست نابود شدنی ، و انچه نزد خداست ماندنی است . در آیات دیگر نیز می خوائیم ( وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى [58][8] ) آنچه نزد خدا ست نیکوتر و پایدار تر است . 4-نامحدود بودن : سر چشمه بیکران و بی پایان همه چیز نزد خداست و حتی بهره های انداک دنیایی هم جلوه و جرعه ای از آن خزانه های بیکران عندالله است . ( وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ [59][9] ) و خیچ چیز نیست ، مگر اینکه معادن ان نزد خداست و به اندازه معین از آن فرود می آید . به این علت ، راه یافتگان به آن عالم هرچه بخواهند ، برایشان فراهم است و محدودیتی ندارد ( لَهُم مَّا يَشَاءونَ عِندَ رَبِّهِمْ [60][10] ) هرچه بخواهند برای آنها نزد پروردگارشان هست ، ( به همین مضمون آیه 22 سوره شوری ) و فراتر از این فرمود ( لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ [61][11] ) بر ایشان هرچه بخواهند در آنجا هست و ترد ما بیش از آن است . 5-کمال وجودی : دسیدن به عالم عندالله تحوّل وجودی به سوی کمال است و این گونه نیست که میان راه یافتگان به آن عالم و درجات و کمالاتشان تمایز باشد ، بلکه صاحبان مقام عندّیت عین کمال بوده و خودشان درجات آن عالم هستند : ( هُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ اللّهِ [62][12] ) ، آنها درجای در نزد خداوند هستند . و برخورداری ها ئو بهره مندی ها از خارج وجودشان به آنها داده نمی شود ، بلکه سیر به سوی حقیقت ، وجود آنها را به سرچشمه ی کمال و جمال تبدیل کرده است . 6-معیار و میزان بودن : از آن رو که در عالم « عندیت » نهایت کمال انسانی – الهی شوکو – ماست و راه یافتگان به آنجا به اوج درجات کمال تبدیل شده اند آن عالم و برخورداران از درجات آن معیار میزان هستند ، چنان که فرمود : (إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ [63][13] ) گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست . (ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللّهِ [64][14] ) این کار شما نزد خداوند عادلانه تر است . (هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ [65][15] ) او عادلانه تر است نزد خدا . از این آیات بر می آید که « اکرم » و « اقساط » عندالله معیار سنجش و ملاک ارزیابی امور است . بنابر این ، عالم عندالله وحقایق آن معیار و میزان حقایق عالم است . 7-جایگاه کتب قدسی : قرآن کریم و سایر کتاب های قدسی در عالم « عندیت » بوده و راه یافتگان به آن عالم آنها را مشاهده کرده و از حقیقت آنها آگاهند . ( وَلَمَّا جَاءهُمْ كِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ [66][16] ) و هنگامی که از جانب خداوند کتابی به سویشان آمد . ( وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ [67][17] ) به درستی که قرآن را از نزد حکیم دانا دریافت می کنید . غز از قرآن مجید ، کتاب های دیگر یا مراتب دیگری از کتاب الهی نیز در عالم عندالله است : (عِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ [68][18] ) نزد او ام الکتاب است . (وَعِندَنَا كِتَابٌ حَفِيظٌ [69][19] ) و نزد ما کتاب حفیظ ( لوح محفوظ ) است . (وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ [70][20] ) این قرآن در ام الکتاب نزد بلند مرتبه ای حکیم است . همین کتاب هاست که همه حقایق عالم از سرگذشت و سرنوشت نیکان و بدان تا وقایع و حوادث جهان در آن نوشته و در مراتب بالا ، نزد پروردگار محفوظ است و مقرّبان بارگاه الهی و اهل عالم « عندّیت » آن را مشاهده می کنند ؛ ( إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ كِتَابٌ مَّرْقُومٌ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ [71][21] ) نوشته ابرار در علّیّین است ، و تو چه دانی علّییّن چسیت ؟ کتابی نگاشته شده که مقرّبان می بینند . 8-جلوه های آیات الهی : عالم عندیت جلوه ی روشن آیات الهی است ؛ چنان که فرمود (إِنَّمَا الآيَاتُ عِندَ اللّهِ [72][22] ) تمام آیات الهی فقط نزد خداوند است . کسی می تواند آیات الهی را درک کند که چشمی به عالم عندالله گشوده و خبری از آن یافته باشد . عالم سراسر آیات الهی است ، اما برای کسی که خداوند را مشاهده کرده و ربط پدیده های جهان را باحق تعالی به تماشا نشسته است . ما معمولاً می پنداریم که از طریق این آیات ، باید خدا را شناخت و این آیات علّت شناخت خداوند هستند ، در حالی که این شناختی ناکافی و غیر دقیق است ، زیرا در حقیقت ، خدا علت پدیده هاست و با شناخت خداوند و درک حضور او ، میتوان آیات او را به درستی شناخت . راه یافتگان به عالم « عندیّت » و زنده شدگان به حیات طیبه ابتدا خدا را می بینند و بعد در آیات و نشانه های او جلوه اش را به تماشا می نشینند [73][23]. و همه آیات را نزد خدا یافته معنای حقیقی آیه بودن را در می یابند ف چنان که در قرآن مجید فرمود (سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ َلَا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِّن لِّقَاء رَبِّهِمْ أَلَا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ [74][24] ) ؛ و نشانه ها یمان را در عالم و جان هایشان نشان خواهیم داد تا برایشان آشکار شود که او حق است . آیا کافی نیست که پروردگارت بر همه چیز پیدا و آشکار است ؟ آری آنان از دیدار پروردگارشان در تردیدن . آگاه باش که بدون شک ، او همه چیز را فراگرفته است . علامه طباطبایی در رسالة الولایه ضمیر « انه الحق » را به خداوند راجع دانسته و شهید را به معنای مشهود گرفته اند . در نتیجه ، معنا چنین می شود : « هر چه را انسان می بیند اول خدا را می بیند بعد آن شیء را چون « هوالظاهر » جایی برای ظهور غیر نمی گذارد [75][25] » در حقیقت ، آیات الهی برای یادآوری خاطره قلبی عهد دیرین و پیمان فطری باکسی است که او را دیده و می شناسیم پس لازم نیست که به استدلال های ریز و درشت عقلی آلوده شود مگر کسی که ذهن خود را آلوده کرده و به حجاب شبهات گرفتار آمده است . امّا آیات الهی تنها برای یادآوری ست [76][26] و سراسر نام و نشان اویند و جلوه های حق تعالی را می نمایند . 9-علم : علم ، در ادبیات قرآن یعنی شناخت خدا و آیات و آثار او [77][27] و قرآن کریم تمام علم را نزد خدا می داند : ( إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّهِ [78][28] ) علم فقط نزد خداست و هر کس که به علم حقیقی می رسد بهره ای عندالهی یافته و به عالم « عندیت » راه پیدا کرده است . (وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا [79][29] ) و از نزد خود به او علمی آموختیم . بنابر این یکی از برترین شاخص خای حیات طیبه ویژگی زنده شدگان به حیات طیبه علم است . اهل بیت رسول الله ( ع معدن و منبع این علم و سرآمد اهل حیات طیبه هستند . امام باقر ( ع ) فرمودند : ( و الله اِنّا لَخُزّان اللهِ فی سَمائه و ارضِه ، لا علی ذهَبَ لا علی فضةِ الا عَلی عِلمِه [80][30] ) به خدا سوگند که ما خزانه داران خدا در آسمان و زمینش هستیم ، نه خزانه داری بر طلا و نقره ، بلکه خزانه علم او . 10- نور : کسانی به عالم عندالله راه پیدا می کنند که دل و جان خود را صاف کرده و از همه تعلّقات ویژگی ها رها ساخته و آئینه گون شدن اند . چنین کسانی را خداوند به حضور خود پذیرفته ، توفیق درک عالم عندیت و زندگی در آن را به آنها می دهد . (وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاء عِندَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ [81][31] ) کسانی که به خداوند و رسولش ایمان آوردند آنها اهل راستی و گواهان نزد پروردگارند که پاداش و نورشان برای آنهاست . اینها کسانی هستند که خدا را با تمام وجود درک کرده و آینه دار نور و نام او شده اند ؛ و در میان مردم با این نور حرکت کرده و مایه ی هدایت خلق هستند ، ( َوَ مَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا [82][32] ) ایا کسی که مرده بود پس او را زنده کردیم و برایش نوری قرار دادیم که با آن میان مردم حرکت کند ، مثل کسی است که در تاریکی ها وامانده و راه گریزی ندارد ؟ هرکه از راه یافتگان به عالم عندالله به اندازه درک حضور حق تعالی نور او را دریافته و باز تابیده و عالم را به نور او فروغ و روشنی بخشیداند . ابوخالدکابلی می گوید : از امام محمد باقر ( ع ) درباره این آیه پرسیدم که می فرماید (فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِي أَنزَلْنَا [83][33] ) پس ایمان آورید به خدا و فرستاده اش و نوری که همراه او فروآمد . امام پاسخ فرمود : ( یاخالد النّور واللهِ المائمةُ مِن آل محمّد ( ص ) الی یوم القیامة ، و هُم واللهِ نورُ الله الّذی انزلُ و هُم ، والله ، نور الله فی السماواتی و الارض وَالله ، یا اباخالِد ، لَنور الاِمام فی قلوبِ المؤمنینَ انورُ من الشَمس المُضیئةِ بالنّهار ، و هُم ، والله ، ینّورون قُلوب المؤمنین و یَجبُ الله – عَزّوجل – نورهُم عمّن یشاء – فَتظلم قُلوبهم . . . . )[84][34] ای ابوخالد ، نور ، به خدا قسم – امامان از خاندان پیامبر ( ع ) تا روز قیامت اند و به خدا قسم ، آنها نور خدایند که نازل شده است و به خدا سوگند ، آنها نور خدا در آسمان ها و زمین هستند و به خدا سوگند ، ای ابوخالد ، نور امام در قلوب مؤمنان روشن تر از روشنایی خورشید در روز است ، و به خدا سوگند آنها دل های مومنان را روشن کرده اند و خدای – عزّوجل – نورشان را از هر که بخواهد می پوشاند ، پس دل هایشان تاریک می شود . 11- جایگاه راستی : کسانی که آیات الهی را فراموش کنند در دام شیطان اسیر شده و به پندار پردازی او گرفتار می شوند : (وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ )[85][35] هر کس از یاد خدای رحمان دل برگرداند ، شیطانی بر او می گماریم تا همنشین او باشد و مسلماً آنها ایشان را زا راه باز داشته اند ولی می پندارند که راه یافته اند این جایگاه سست دروغین در مقابل جایگاه راست و استوار اهل حیات طیبه است که ( فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ )[86][36] در جایگاه راستین نزد پادشاهی توانا . و چون ایمان پرده های پندار را کنار زده ، شیطان را دور می سازد ف خداوند به پیامبر می فرماید (وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُواْ أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِندَ رَبِّهِمْ )[87][37] به ایمان آورندگان مژده بده که برای آنها گام های راستی نزد پروردگار شان است ، یعنی راه درست را یافته به جایگاه و موقعیت راستین می رسند ، و با حق به سر می برند ، نه با فریب ها و سراب ها . 12- عبودیت : عبودیت یعنی اینکه یک موجود باشعور ملک دیگری می باشد . هم از این رو خداوند که مالک همه چیز است همه ی انسان ها و فرشتگان و سایر موجودات با شعور عبد اویند و کسی که این عبودیت را برنتابد نتابده استکبار ورزیده است . کسانی به عالم عندیت راه پیدا می کنن که تمام هستی خود را ملک خدا دانسته ، استقلال استکبار را از پندار رفتار خود بزداید (وَمَنْ عِندَهُ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا يَسْتَحْسِرُونَ )[88][38] و کسانی که نزد اویند از بندگی او استکبار نورزیده و پندارزده و فریفته نیستند . در حقیقت پایداری و پاس داری و راستی ورزی بر پیمان فطری است که اهل ایمان را به حیات طیّبه و جایگاه صدق می رساند . در مقابل پندارزدگی و فریفتگی اهل دنیا با دروغ و خیانت به میثاق ملکوتی و زیر پا گذاشتن فطرت آغاز می شود . 13- کرامت : وقتی حضرت ذکریّا ( ع ) برای دیدار حضرت مریم ( ع ) به عبادتگاه او آمد و میوه های گوناگون و تازه دید پرسید : اینها از کجا رسیده است (أَنَّى لَكِ هَـذَا )[89][39] و حضرت مریم ( ع ) پاسخ داد : (هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ )[90][40] اینها از عالم عند الله آمده است . اهل حیات طیبه چون به عالم عندالله راه یافته اند و به مراتب بالای آن نایل گردیده اند از سرچشمه های بی پایان برخوردار شده و با توانایی و دارایی الهی ، پشتیبانی می شوند . از این رو پیشامدهای خارق العاده ای برایشان روی می دهد که کرامت نامیده می شود و چون با ادّعای نبوت همراه نیست نمی توان آن را معجزه نامیده زیرا معجزه مخصوص پیامبران است . 14- روزی مخصوص : اهل حیات طیبه در عالم عندیت بهره هایی دارند که نمی توان درباره آنها گفتگو کرد . (عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ )[91][41] نزد خدا روزی دارند . این رزق تنها خوراک و پوشاک و باغ و بستان نیست بلکه واردات و دریافت های مخصوص است که قلب را زنده می کند و حیات طیبه را در عالم عند الله تداوم می بخشد . 15- نصرت : سخت ترین و ترسناک ترین معرکه هایی که انسان با آن مواجه می شود آنجاست که شیطان بیرونی و هواهای نفسانی دست به دست هم داده و دل را به غفلت از خدا و تعلّق به دنیا می کشند در این هنگام تنها خدا یاور و پشتیبان بنده است : (وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ )[92][42] یاری تنها از نزد خداست در آنجا که برادر و دوست و سپاه و لشکر یارای یا وری ندارند تنها خداست که به انسان کمک می کند و او را از لغزش به پرتگاه حیات دنیا و محرومیت از درک محضر حق تعالی نجات می دهد . بنابر این هال حیات طیبه از لغزش ها و گناه ها در امانند و به خاطر زندگی پاکی که بارزم و جهاد با نفس یاقته اند از نصرت و یاری و حمایت الهی برخوردار شده و به گناهان آلوده نمی شوند ، اگر هم سهواً خطایی مرتکب شوند به سرعت بازگشته ، از پلیدی آن فاصل می گیرند . 16- رحمت خاص :
خدای تعالی رحمت عام و فراگیری دارد که همه مؤمن و کافر از آن برخوردارند ، اما رحمت خاص او مربوط به عالم عندیّت است . به همین دلیل تنها اهل حیات طیّبه از آن بهره مندند . درباره حضرت خضر ( ع ) وارد شده است : (آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا )[93][43] به او رحمتی از نزد خود بخشیدیم ، یا درباره حضرت ایّوب ( ع ) پس از آزمود دشوار بردباری و جبران بازگشت نعمت ها می فرماید (وَآتَيْنَاهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا )[94][44] و خاندانش و همانند آنها را همراه آنان از نزد خود به او عطا کردیم . و از زبان حضرت نوح ( ع ) می فرماید : (وَآتَانِي رَحْمَةً مِّنْ عِندِهِ )[95][45] و رحمتی از جانب خود به من عطا کرده است . رحمت خاص الهی مصادیق گوناگونی دارد : دانش حضرت خضر ( ع ) بازگشت سلامتی و ثروت به حضرت ایوب ( ع ) به طور معجزه آسا و نبوّت حضرت نوح ( ع ) همه ی اموری است که از کمال یافتن هدایت حق برآمده . بنابر این رحمت خاصّ آنگاه است که هدایت الهی موثر شده و بنده ای به جایگاه شایسته ی بندگی برسد که همانا عالم عندیّت و برخورداری از بهره های آن و در یک کلام حیات طیبه است . جهت عامه زمینه ها و ابزار و امکانات هدایت بوده و تباهی و روگردانی از آنها موجب قهر و غضب الهی است و استفاده ی صحیح از این امکانات جهت خاص را در پی دارد . 17- نیکوکاری : اگر چه در قیامت عالم عندالله حجاب دنیویت و مادیت را کنار می گذارد و نیکو کاران پاداش کامل را پس از مرگ طبیعی و گذر از این جهان دریافت می کنند اما در هر دو سرا به خاطر حضور در عالم عندیّت و برخورداری از حیات طیبه از سرور و امنیت و آرامش انس و ارتباط با خدای تعالی برخوردارند : (فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ )[96][46] پاداش آنها نزد پروردگارشان است و به این مضمون آیات بسیاری در قرآن کریم وجود دارد ( توبه : 22 – انفال 28 – تغابن 15 و . . . 18- عقوبت بدکاران : عالم عندیت همان قیامت و معاد است که اهل حیات طیبه با گذر از وابستگی های مادی و قدرت یقین آن را درک می کنند . (كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ )[97][47] هرگز چنین نیست ، اگر به یقین می دانستیند ، بدون تریدد روزخ را می دیدند . اما بدکاران که در این دنیا باغفلت به سر می بردند ، ممکن است سرمست و شادکام باشند ، اما با رسیدن به حضور پروردگار درقیامت آنها نیز نتیجه ی کردار ناروا و اعتقادات نادرست خویش را درک خواهند کرد : (سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُواْ صَغَارٌ عِندَ اللّهِ )[98][48] نزد خداوند خواری و ذلّت به گناه کاران خواهد رسید . (إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسُو رُؤُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ )[99][49] هنگامی که مجرمان در حضور پروردگار سرافکنده اند . 19 – آخرت : با توجه به دو ویژگی پیشین این حقیقت معلوم می شود که عالم عندالله همان عالم آخرت است . البته ویژگی های دیگری مثل بقا و پایداری هم این مطلب را بدست می دهد ، چرا که آخرت هم به دو وصف نوکویی و پایداری توصیف شده است : (وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى )[100][50] و آخرت بهتر و پایدار تر است . اما گذشته از اینها قرآن کریم به صراحت می فرماید : (الدَّارُ الآَخِرَةُ عِندَ اللّهِ )[101][51] سرای آخرت نزد خداست و یا (وَالْآخِرَةُ عِندَ )[102][52] و آخرت نزد پروردگار توست . بنابر این آخرت همان عالم عندالله است و زنده شدگان به حیات طیّبه هر چند هنوز در این جهان طبیعی حضور داشته باشند گویی ناظر قیامت و عقوبت و پاداش مردمانند [103][53] عالم آخرت هم اکنون موجود و بر پاست اما حجاب اوهام دنیوی از دیدن باطن دنیا که آخرت است شده (يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ )[104][54] نمایی از زندگی پست دنیوی را دانسته و از آخرت غافلند . بنابر این آخرت اکنون هم هست ولی در غیب آسمان ها و زمین [105][55] و با فرارسیدن قیامت تنها حجاب ها از پیش دیدگان فرو می افتد : (لَقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ )[106][56] تو از این عالم غافل بودی ما پرده ات را کنار زدیم پس امروز دیدگانت تیزبین شده است . 20- سلام : سلام به معنای سلامتی و نداشتن کاستی و بیماری است . اهل حیات طیبه و راه یافتگان به عالم عندیت مظهر اسم « سلام » خدا بوده و از کاستی ها و بیماری ها پاک و پیراسته اند ( لَهُمْ دَارُ السَّلاَمِ عِندَ رَبِّهِمْ )[107][57] سرای سلامت نزد پروردگارشان باری آنهاست . این سلامت ، سلامت قلب و جان است ، نه تنها جسم و تن زیرا زیر جسم و تن در عالم باقی و حیات پایدار و ماندگار مغلوب روح و قلب است . خدای تعلی در این باره فرمود : (يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ )[108][58] روزی که دارایی و فرزندان فایده ای ندارد ، مگر کسی که دلی سالم به حضور پروردگار آورد . در مقابل کسانی که از حیات طیبه و درک محضر الهی محرومند : (فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ )[109][59] در دل هایشان مرض است و خداوند بیماری وکاستی دلشان را بیشتر می کند و برایشان عذاب دردناکی است . این دلهای بیمار حتی در قیامت هم حضور الهی را به شایستگی درک نمی کنند و شاید بیشترین رنج آنها روز ظهور آخرت همین باشد (وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًا قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى )[110][60] و در قیامت او را نابینا بر می انگیزیم . گوید : پروردگارا چرا مرا کور محشور کردی در حالی که بینا بودم ؟ ( خدا ) گوید : همانطور که آیات ما برای یادآوری آمد اما تو فراموش کردی امروز فراموش می شوی . (وَلاَ تَشْتَرُواْ بِعَهْدِ اللّهِ ثَمَنًا قَلِيلاً إِنَّمَا عِندَ اللّهِ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ [111][1] ) پیمان خداوند را به بهای اندک نفروشید که به راستی ، انچه ترد خداست برای شما نیکو و پسندیده است ، اگر بدانید . از این آیه شریفه بر می آید که پاست داری از پیمان فطری و میثاق ملکوتی بهره ای عندالهی نصیب انسان می کند . به عبارت دیگر ، توفیق درک حضور عالم عندالله و برخورداری از حیات طیبه با التزام به گرایش فطرت میّسر می گردد . عالم عندالله یا به تعبیر بزرگان عرفان عالم « عندّیت » [112][2] ویژگی هایی دارد که راه یافتگان به آن عالم ملکوتی نیز از این ویژگی ها برخوردارند . ویژگیهای عالم « عندیت » در حقیقت ، شاخص های تمایز بهره ی عندالهی با بهره ی اندک دنیایی است و می توان آنها را خصوصیات حیات طیّبه یا ویژ هایی زنده شدگان به حیات طیبه دانست . مهم ترین نکته درباره عالم « عندیّت » آن است که همان گونه که خداوند محدود به زمان و مکان نیست ، محضر او و عالم « عندیت » نیز در بند این امور نبوده و با پاس داری از عهد فطری و میثاق ملکوتی ف درک آن و برخورداری از حیات طیبه امکان پذیر است و بدین سان می توان جلال و جمال عالم « عندّیت » را به تماشا نشست و در جوار قرب الهی و جایگاه صدق ، در نور و سرور و سلامت و رحمت و نصرت و علم و کمال و کرامت نامتناهی حق تعالی پاک زندگی کرد . علامه طباطبایی تصریح می کنند که تقدّم ان جهان بر این دنیا زمانی نبوده ، بلکه همراه آن و محیط بر ان است [113][3] بنابر این ، حیات طیّبه بر خلاف گمان بعضی از مفسّران ، مخصوص پس از مرگ نیست و خیر و بهره آن دنیا و آخرت را فرا می گیرد . با درنگی در اشارات قرآنی ، همه این حقایق به روشنی فهمیده می شود .
[1][1] - نحل : 100 [2][2] - یوسف : 106 [3][3] - انفال : 24 [4][1] - نحل : 99 [5][2] - حسن مصطفوی ، پیشین ج 13 ص 193 [6][3] - تو به : 51 [7][4] - آل عمران : 122 [8][5] - هود : 56 [9][6] - عنکبوت : 58 -59 [10][7] - آل عمران : 186 [11][8] - آل عمران – 159 [12][9] - فرقان : 58 [13][10] - به نقل از ماهنامه معرفت ش 109 – ص 24 [14][1] - النحل : 98 [15][2] - اعراف : 196 [16][3] - يس : 60 [17][4] - انعام : 121 [18][5] - اسراءِ : 82 [19][6] - طه : 120 [20][7] - سید محمد حسین طباطبایی پیشین ج 12 ص 348 [21][1] کهف : 110 [22][2] - روم : 52 [23][3] - یس : 70 [24][4] - ق : 37 [25][5] - یونس : 62 – 63 [26][6] - مائده : 69 [27][7] - سید محمد حسین طباطبایی ، پثین چ 7 – ص 348 [28][8] - حدید : 28 [29][1] - بقره : 257 [30][2] - آل عمران : 68 [31][3] - مائده : 55 [32][4] - به نقل از ماهنامه ی معرفت ش 109 ص 21 [33][5] - ممد باقر مجلسی ، پشین ج 36 ص 12 ح 19 [34][6] - أل عمران : 169 [35][7] - همان ص : 13 – 14 [36][1] - سید محمد حسین طباطبایی پثین ، ج 1 ص 195-198 [37][2] - حجرات : 15 [38][3] - قصص : 88 [39][4] - یونس : 62- 63 [40][1] - نحل : 97 [41][2] - محمّد تقی مصباح ، اخلاق در قرآن ، ج 1 ، ص 128 – 130 [42][3] - به نقل از ماه نامه معرفت ، ص20 [43][4] - محمد باقر پثین ج 53 ص 191 [44][1] - نحل : 96 [45][2] - محمد باقر مجلسی ج 27 – ص 24 [46][3] - نه البلاغه – خ 203 [47][4] - محمد باقر مجلسی پشین ج 4 ص 317 [48][5] - همان ج ص 391 [49][6] - نحل : 96 [50][7] - محمد دشتی : فرهنگ سخنان امام حسین ( ع 9 ص 579 [51][1] - آل عمران : 169 [52][2] - فجر : 24 [53][3] - احقاف : 20 [54][4] - به نقل از ماهنامه معرفت ، ش 109 ، ص 15 [55][5] - نساء : 134 [56][6] - محمد باقر مجلسی ، بی رالا نوارج ج 95 ص 363 [57][7] - نحل : 96 [58][8] - قصص : 60 / شوری : 36 [59][9] - حجر : 21 [60][10] - زمر : 34 [61][11] - ق : 35 [62][12] - آل عمران : 163 [63][13] - حجرات : 13 [64][14] - بقره : 282 [65][15] - احزاب : 5 [66][16] - بقره : 89 [67][17] - نمل : 6 [68][18] - رعد : 39 [69][19] - ق : 4 [70][20] - زخرف : 4 [71][21] - مطففین : 18- 21 [72][22] - انعام : 109 – عنکبوت : 50 [73][23] - به نقل از ماه نامه ی معرفت – شماره 109 – ص 16 [74][24] - فصلت : 53 و 54 [75][25] - به نقل از ماه نامه ی معرفت شماره 109 – ص 16 [76][26] - انعام : 126- اعراف : 26 – کهف : 57 – سجده : 22 – نور : 1 – غافر : 3 – بقره : 221 – انبیا : 42 ) [77][27] - نگارنده « نظریه قرآن در باب علم » ماهنامه معرفت – شماره 83- ص 80 . [78][28] - احقاف : 23 [79][29] - کهف : 65 [80][30] - محمد بن یعقوب کلینی ، اصول کافی ج 1 ، ص 192 ، ح 2 [81][31] - حدید : 19 [82][32] - انعام : 122 [83][33] - تغابن : 8 [84][34] - همان جلد 1 ، ص 194 ح 1 [85][35] - زخرف : 36 – 37 [86][36] - قمر : 55 [87][37] - یونس : 2 [88][38] - انبیاء : 19 [89][39] - آل عمران : 37 [90][40] - آل عمران 37 [91][41] - آل عمران : 169 [92][42] - آل عمران : 126 [93][43] - کهف : 65 [94][44] - انبیاء : 84 [95][45] - هود : 28 [96][46] - بقره : 62 [97][47] تکاثر : 5 و 6 [98][48] - انعام : 124 [99][49] - سجده 12 [100][50] - اعلی : 17 [101][51] - بقره : 94 [102][52] - زخرف 35 [103][53] - نهج البلاغه خ متقین 193 [104][54] - روم : 7 [105][55] - نحل : 77 [106][56] - ق : 22 [107][57] - انعام – 127 [108][58] - شعرا : 88- 89 [109][59] - بقره : 10 [110][60] - طه : 124- 126 [111][1] - نحل : 95
+ نوشته شده در جمعه هشتم دی ۱۳۹۱ساعت 18:33  توسط انیس
|
بسم الله الرحمن الرحیم
حقوق شهروندی
بخش حقوقی_ هرچند مقولههایی از جمله شهروند، فرهنگ شهروندی و حقوق شهروندی در ادبیات حقوقی، سیاسی و جامعهشناسی ایران واژههایی جدید به شمار میآیند ولی از نظر مفهومی کاملا شناختهشده هستند. شهروند که تحت اقتدار و حمایت یک حکومت قرار دارد، برخوردار از مجموعهای از حقوق اساسی انسان است. امروزه این اندیشه و اعتقاد وجود دارد که افراد به منزله شهروند، همچنان که حقوق و آزادیهایی دارند که حکومت مکلف است از آنها حمایت کند، تکالیف و مسئولیتهایی نیز در قبال حکومت دارند. بنابراین برای توسعه فرهنگ شهروندی و تبیین، تضمین و حفظ حقوق شهروندی ، ابتدا باید حقوق شهروندی را در متن جامعه و قوانین شناسایی کرد. بررسی واژگان حقوق شهروندی معنی و مفهوم اصلی حقوق شهروندی، رعایت و حفظ حقوق افراد و انسانها در بخش کلان جامعه است. بنابراین اصطلاح «حقوق شهروندی» از نظر مفهومی، پدیده نوظهوری نمیتواند تلقی شود زیرا پیش از این در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و سایر قوانین عادی و حتی در فرمان هشت مادهای امام در سال60 حقوق مردم و حقوق عمومی تصریح شده است که در محل و جای خود به آن اشاره میشود. اصطلاح و واژه «حقوق شهروندی» برای اولین بار با صدور بخشنامه رئیس وقت قوهقضاییه در 20 فروردین سال1383 در مورد رعایت حقوق شهروندان وارد نظام حقوقی ایران شد. در مقدمه این بخشنامه 14بندی، خطاب به مراجع قضایی، انتظامی و اطلاعاتی کشور اینگونه به حقوق شهروندی اشاره شد: «از آنجا که حفظ کرامت و ارزش والای انسانی و احترام به آزادیهای مشروع و حقوق شهروندی و رعایت اصول و ارزشهای اسلامی در گرو اقدامات صحیح و عادلانه مسئولان قضایی، انتظامی و اطلاعاتی کشور میباشد، توجه کلیه قضات شریف، ضابطین و بازجویان و ناظران زندانها و بازداشتگاههای سراسر کشور را به نکات ذیل [منظور 14بند ذیل بخشنامه] جلب مینماید.» مفاد بخشنامه مذکور ناظر به رعایت برخی از حقوق شهروندان در بعد قضایی است. امتیاز مهم دیگر بخشنامه در این است که به رعایت جزئیات حقوق شهروندان در مرحلههای مختلف قضایی از تعقیب تا صدور حکم تأکید شده است که در نوع خود اگر بینظیر نباشد، کمنظیر است. دانستن از مواردی است که توأمان هم مشمول حقوق شهروندی است و هم جزو تکالیف و وظایف شهروند است. از موارد مهمی که در این بخشنامه آمده است میتوان «رعایت قوانین در خصوص کشف و تعقیب جرائم و اجرای تحقیقات و صدور قرارهای تأمین و بازداشت موقت، اجتناب از اعمال هرگونه سلایق شخصی و سوءاستفاده از قدرت یا اعمال هرگونه خشونت یا بازداشتهای اضافی بدون ضرورت، فرصت استفاده از وکیل و کارشناس برای متهمان، رعایت اخلاق و موازین اسلامی در مورد اشخاص در مظان اتهام و مرتکبان جرائم، در جریان قرار گرفتن خانواده دستگیرشدگان، اجتناب از ایذای افراد نظیر بستن چشم و سایر اعضا، تحقیر و استخفاف به آنان در جریان دستگیری و بازجویی، منع از بردن متهمان به اماکن نامعلوم، عدم تعرض نسبت به اسناد و مدارک و اشیایی که ارتباطی به جرم نداشته یا به متهم تعلق ندارد، ممنوعیت افشای مضموننامهها و نوشتهها و عکسهای فامیلی و فیلمهای خانوادگی و پرهیز از هرگونه شکنجه متهم به منظور اخذ اقرار، احتراز از کنجکاوی در اسرار شخصی و خانوادگی و سؤال از گناهان گذشته افراد و اجتناب از دخل و تصرف ناروا در اموال و اشیای ضبطی و توفیقی متهمان» را نام برد. پس از این بخشنامه بود که مجلس شورای اسلامی، در تاریخ15/1/1383، بخشنامه مذکور را عینا به عنوان قانون «احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی» تصویب کرد. مشارکت بر سرنوشت اجتماعی، مشارکت آزاد در انتخابات، مشارکت در تدارکات اجتماعی و مناسبات قدرت، از حقوق شهروندی است. بنابراین نخستین قانون مربوط به حقوق شهروندی در ایران قانون مذکور بود که صرفا در گستره قضایی، حقوق شهروندی را مورد حمایت قرارداد. با توجه به اهمیت این قانون، نسبت به مواردی که مستقیما مربوط به بخشی از حقوق شهروندی بود، قانونگذار با فاصله نزدیکی یعنی 5ماه پس از تصویب قانون احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی، اقدام به وضع مقرراتی درباره حقوق شهروندی با تصویب قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران کرد. نکته حائز اهمیت در قانون برنامه چهارم توسعه این بود که دامنه شمول حقوق شهروندی علاوه بر گستره قضایی به سایر گسترههای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی نیز تعمیم یافت و مورد حمایت و توجه قرار گرفت. قانون برنامه چهارم توسعه در ماده100 ، دولت را موظف کرده است به منظور ارتقای حقوق انسانی، استقرار زمینههای رشد و تعالی و احساس امنیت فردی و اجتماعی در جامعه و تربیت نسلی فعال، مسئولیتپذیر، ایثارگر، مؤمن، رضایتمند، برخوردار از وجدان کاری، با انضباط، با روحیه تعاون و سازگاری اجتماعی، متعهد به انقلاب و نظام اسلامی و شکوفایی ایران و مفتخر به ایرانی بودن، «منشور حقوق شهروندی» را مشتمل بر محورهای ذیل تنظیم و به تصویب مراجع ذیربط رساند: الف) پرورش عمومی قانونمداری و رشد فرهنگ نظم و احترام به قانون و آیین شهروندی ب) تأمین آزادی و صیانت از آرای مردم و تعیین آزادی در حق انتخابشدن و انتخاب کردن ج) هدایت فعالیتهای سیاسی و اجتماعی به سمت فرایندهای قانون و حمایت و تضمین امنیت فعالیتها و اجتماعات قانونی د) تأمین آزادی و امنیت لازم برای رشد تشکلهای اجتماعی در زمینه صیانت از حقوق کودکان و زنان هـ) ترویج مفاهیم وحدتآفرینی و احترامآمیز نسبت به گروههای اجتماعی و اقوام مختلف در فرهنگ ملی و) حفظ و صیانت از حریم خصوصی افراد ز) ارتقای احساس امنیت اجتماعی در مردم و جامعه به نظر میرسد منظور اساسی و اصلی قانونگذار از اینکه دولت را به موجب ماده100 قانون برنامه چهارم توسعه موظف به تهیه منشور حقوق شهروندی با تاکید بر محورهای ذیل آن کرده است، ایجاد، توسعه و نهادینهکردن فرهنگ شهروندی و مقدمهای برای تصویب قوانین مربوط به حقوق شهروندی است. قانون برنامه چهارم توسعه، همانطور که دولت را موظف به تهیه منشور حقوق شهروندی کرد، به موجب ماده130، قوه قضاییه را نیز مکلف به تهیه لوایح مربوط به حقوق شهروندی کرد از جمله لایحه جرمزدایی از قوانین کیفری به منظور جلوگیری از تضییع حقوق و آزادیهای عمومی، لایحه حفظ و ارتقای حقوق شهروندی، حمایت از حریم خصوصی افراد، رفع هرگونه تبعیض قومی و گروهی در قلمرو حقوقی و قضایی، لایحه حمایت از حقوق شهود و متهمان و لایحه حمایت از زیان دیدگان اجتماعی. هرچند دولت و قوه قضاییه در راستای تحقق اهداف برنامه چهارم توسعه از جمله حقوق و آیین شهروندی گامهایی را برداشتهاند که در آینده به جزئیات آن اشاره میشود، لیکن آنچه مسلم است اینکه در نهضت ایجاد فرهنگ حقوق شهروندی علاوه بر دولت و قوه قضاییه، سایر نهادهای عمومی غیردولتی و آحاد شهروندان نیز نقش موثر و بهسزایی خواهند داشت. آموزش حقوق شهروندی از جمله سنتهای حاکم بر زندگی انسانها که عامل دوام و بقای نسل بوده و از سوی همه قوانین بشری نیز پذیرفته شده است، ازدواج و تشکیل خانواده است. اهمیت خانواده از بعد فردی و اجتماعی و تاثیرگذاری آن بر جامعه به حدی است که قانونگذار در اصل 10قانون اساسی، آن را واحد بنیادی جامعهاسلامی دانسته است زیرا چنانچه خانواده را اجتماعی مرکب از پدر، مادر و فرزندان بدانیم که با رشتههای عاطفی به یکدیگر پیوستهاند، هراندازه که استحکام این رشتهها قویتر باشد ارتباط افراد خانواده با یکدیگر و رابطه اینگروه با جامعه عمیقتر خواهد بود و برعکس هرقدر میزان این رابطه عاطفی، متزلزلتر و ضعیفتر شود، پیوند اعضای خانواده از یکدیگر و از جامعه گسستهتر خواهد شد. چنانچه افراد خانواده با حقوقشان آشنا باشند و خود را ملزم به رعایت آن بدانند، قوانین اجتماعی را نیز محترم خواهند شمرد. در مقابل، خانوادهای که در آن تنش و ناسازگاری وجود داشته باشد و اعضای آن حقوق یکدیگر را نادیده انگارند، در جامعه نیز نسبت به قوانین بیتوجه خواهند بود. به عبارت دیگر جامعه در حکم آیینهای است که کنش، رفتار و منش خانواده به خوبی در آن منعکس میشود. به همین دلیل در همان اصل از قانون اساسی قید شده است که همه قوانین، مقررات و برنامهریزیهای مربوطه باید در جهت آسانکردن شرایط تشکیل خانواده، پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانوادگی بر پایه حقوق و اخلاق اسلامی باشد. دامنه شمول حقوق شهروندی علاوه بر گستره قضایی به سایر گسترههای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی نیز تعمیم یافت و مورد حمایت و توجه قرار گرفت. بااین وجود باید اذعان داشت که به رغم همه قوانین و مقرراتی که به منظور حفظ و پایداری خانواده مقرر شده آنچه ضامن بقا و سعادت خانواده است، فرهنگ و اخلاق حاکم بر آن است. خانواده تابع قراردادهای نانوشتهای است که عقاید، رسوم و سنن حاکم بر جامعه طی قرون و سالیان دراز آنها را رقم میزنند و شمشیر برنده قانون، زمانی اجازه داخل شدن به محیط خانواده را مییابد که اخلاق در این نهاد بنیادی کمرنگ شده باشد. بنابراین همچنان که آشنا کردن جامعه با قوانین خانواده از وظایف حقوقدانان به شمار میرود، ضروری به نظر میرسد که کارشناسان امر نیز به بیان اصول اخلاقی که موجب اعتلای آن میشود بپردازند. اندیشههای ناب حضرت امامخمینی(ره) در سال 61 در فرمان هشتمادهای خود، «حقوق انسانها و شهروندی» را بسیار شفاف و صریح مطرح نمودند. در بخشی از بیانات امام(ره) در فرمان 8مادهای آمده است: - «قابل قبول و تحمل نیست که به اسم انقلاب و انقلابیبودن خدایناخواسته به کسی ظلم شود و کارهای خلاف مقررات الهی و اخلاق کریمه اسلامی از اشخاص بیتوجه به معنویات صادر شود. باید ملت ازاینپس که زمان استوار و سازندگی است احساس آرامش و امنیت نمایند و آسودهخاطر و مطمئن از همه جهات بهکارهای خویش ادامه دهند». ویترین شهروندی - دانستن از مواردی است که توأمان هم مشمول حقوق شهروندی است و هم جزو تکالیف و وظایف شهروند است. شهروند باید نسبت به حقوق و وظایف خود آگاه باشد تا حقوق خود را مطالبه و وظایف خود را به درستی انجام دهد. - بهرهمندی از مواهب الهی و قانونی و برخورداری از حمایت پلیس و حکومت برای همه شهروندان ضرورتی اجتنابناپذیر است. - مشارکت بر سرنوشت اجتماعی، مشارکت آزاد در انتخابات، مشارکت در تدارکات اجتماعی و مناسبات قدرت، از حقوق شهروندی است.
+ نوشته شده در جمعه هشتم دی ۱۳۹۱ساعت 15:59  توسط انیس
|
+ نوشته شده در جمعه هشتم دی ۱۳۹۱ساعت 15:58  توسط انیس
|
حقوق شهروندي دراسلام چکيده موضوع علم حقوق، انسان است و نحوه ي بهره مندي انسان ها از حقوق شهروندي، از مباحث مهم نظام هاي حقوقي ديني و غير ديني است. در حالي که در تعريف اصطلاح «شهروند» ديدگاه هاي مختلفي وجود دارد، بررسي اين ديدگاه ها به همراه مقايسه ي تطبيقي آن در سيره ي نبوي و در حقوق ايران، در عين بديع بودن مي تواند راه گشاي بحث و بررسي بيشتر درباره ي اين موضوع باشد. بدين منظور مقاله شامل دو قسمت است. مقدمه در حال حاضر حقوق شهروندي از مباحث مهم حقوقي، چه در سطح داخلي و چه در سطح بين المللي، است مانند بسياري از مفاهيم حقوقي، در مورد اين که «شهروند کيست و چه حقوقي دارد؟»، «آيا حقوق بشر و حقوق شهروندي دو مقوله ي مترادف هستند يا متفاوت؟»، «آيا اين مفهوم جديد است يا قديم؟»، اتفاق نظر وجود ندارد. قدر مسلم اين است که اصطلاح «حقوق شهروندي» به تازگي وارد ادبيات حقوقي کشور ما شده است و به طور روز افزون اهميت بيشتري مي يابد. بنابراين قبل از بررسي آن در سيره ي نبوي و تطبيق آن با حقوق ايران، لازم به نظر مي رسد که اين اصطلاح به خوبي شناخته شود و مرز آن با اصطلاحات مشابه، به ويژه «حقوق بشر» معين گردد. 1) چه کسي شهروند است؟ در روم قديم اتباع کشور به دو دسته تقسيم مي شدند. شهروندان، يعني روميان اصلي، که از حقوق و مزاياي بيشتري برخوردار بودند و رعايا، يعني اقوام و ملل ديگري که تحت تسلط حکومت روميان بودند (رضايي پور، 1385، 11). در يونان قديم، افراد ساکن در يونان دو درجه بودند، شهروندان درجه ي يک، که ساکنان اصلي يونان بوده اند و درجه ي دو، که بردگان و غيريوناني ها بودند. اگر ز مال رعيت ملک خورد سيبي به طور سنتي در اکثر تعاريف، شهروند را معادل تبعه دانسته اند. شهروند شخصي است که عضو يک جامعه ي سياسي به نام دولت ـ ملت است. شهروند کسي است که از حقوق مدني ـ سياسي و امتيازات مندرج در قانون اساسي يک کشور برخوردار است.(3) 2) مفهوم شهروندي در اسلام گرچه مفهوم امت اسلامي، قبل از هجرت رسول اکرم(ص) به مدينه، فراتر از هر گونه تعلق مرزي، نژادي، قومي و قبيله اي تحقق يافته بود، اما با هجرت آن حضرت(ص) به مدينه و جمع شدن عناصر حکوت و سرزمين و جمعيت تابع در مدينه، اولين حکومت اسلامي در اين شهر به وجود آمد (دانش پژوه، 1381، 26). بر خلاف حقوق امروز که تابعيت به معني پيروي از دولت معيار است، از ديدگاه اسلام معيار، پيروي خلق از خالق است و مذهب محوريت دارد. از ديدگاه اسلام تابعيت بر دو گونه است: 3) مفهوم شهروندي در حقوق ايران اصطلاح «شهروند» در متن بسياري از مقررات به کار رفته است. در قانون احترام به آزادي هاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي، مصوب 83/2/15 مجلس شوراي اسلامي، که در مقام صيانت حقوق قضايي شهروندي است، مثل حق دفاع متهم، رعايت موازين قانوني در موقع دستگيري، بازجويي و تحقيق از اشخاص، منع شکنجه و لزوم رعايت اصل برائت، به نظر مي رسد که «شهروند» در اين قانون منحصر به تبعه نبوده و همه ي افراد را صرف نظر از تابعيت و اقامت در بر مي گيرد. در حالي که در قانون ساختار نظام جامع رفاه و تأمين اجتماعي، مصوب 83/2/21، در تبصره ي 4 ماده ي 1 که، اصطلاح «شهروندان خارجي مقيم جمهوري اسلامي ايران» و در ماده ي 7 آن، که عبارت «نيازهاي شهروندان» به کار رفته است، به نظر مي رسد که منظور از شهروند فقط «تبعه» است. 4) تفکيک بين حقوق شهروندي و حقوق بشر حقوق بشر ناشي از حيثيت و کرامت ذاتي انسان است. گفته مي شود که حقوق بشر عام و جهان شمول است و براي تثبيت حقوق فطري و طبيعي انسان است. حقوق بشر به هر انسان، صرف نظر از زندگي در جامعه يا جدا از جامعه و در انزوا و به تنهايي تعلق دارد. در حالي که حقوق شهروندي حقوق انسان، به خاطر زندگي در اجتماع معين است و با توجه به مقتضيات جوامع و شرايط زماني و مکاني مي تواند متفاوت باشد. بخش اساسي حقوق شهروندي ناشي از حقوق داخلي کشورهاست، اما حقوق بشر و حقوق شهروندي دو مقوله ي کاملا مجزا نيستند. 5) انواع حقوق شهروندي از تعاريف مربوط به حقوق شهروندي، انواع آن قابل استنباط است. ترنر گرفته است: «شهروندي مجموعه اي از حقوق و وظايف است که دست يابي هر فرد به منابع اجتماعي و اقتصادي را تعيين مي کند.» تي. اچ مارشال شهروندي را به سه عنصر مدني سياسي و اجتماعي تحليل مي کند. شهروندي، موقعيت اعطا شده به اعضاي کامل اجتماع است (شيباني، 84 ،165). به طور خلاصه حقوق شهروندي به انواع زير قابل تقسيم است. الف ـ حقوق مدني اين حقوق شامل موارد متعددي است، مثل حق آزادي، مصونيت از تعرض، آزادي بيان، مذهب، برابري در برابر قانون، ممنوعيت تبعيض بر اساس جنس، نژاد، منشأ ملي يا زباني حمايت از شخص در برابر اقدامات غيرقانوني دولت مثل حبس (غيرقانوني) يا کار اجباري. ب ـ حقوق سياسي حقوقي است که براي مشارکت فعالانه در فرايند هاي آزاد حکومت ضروري است و موارد زير را در بر مي گيرد. ج ـ حقوق اقتصادي ـ اجتماعي حقوق اقتصادي ـ اجتماعي، که از آن به «عضويت کامل در عرصه ي اجتماعي جامعه» نيز تعبير شده است، موارد زير را در بر مي گيرد: د ـ حقوق فرهنگي حفاظت از فرهنگ و زبان اقليت ها، حق دست يابي به فرهنگ و زبان اکثريت، حق داشتن سنت ها و شيوه هاي زندگي متفاوت، حق داشتن ارتباطات فرهنگي و بين المللي، احترام به تفاوت هاي قومي و فرهنگي و برابري در آموزش از مهم ترين حقوق فرهنگي است (گلدوزيان، 85، 56 تا 70). هـ ـ حقوق قضايي بهره مندي از اصل برائت، حق دفاع، دادرسي عادلانه، حق اعتراض به تصميمات قضايي، رسيدگي علني و بدون تبعيض، حق دسترسي به ادله ي قضايي، اصل قانوني بودن جرايم و مجازات ها، حق جبران خسارات ناشي از اشتباهات قضايي، حق انتخاب وکيل از مهم ترين حقوق قضايي شهروندي محسوب مي گردد. بررسي تطبيقي برخي از حقوق شهروندي برخلاف نظرياتي که اساس حقوق شهروندي را مبتني بر تبعيض بين تبعه و بيگانه مي دانند، در سخناني که از رسول اکرم(ص) نقل شده است، مساوات و عدم تبعيض محوريت دارد. 1) حقوق مدني مهم ترين حقي که همه و به ويژه بيگانگان و اقليت ها بايد از آن برخوردار باشند حق امنيت است. پيامبر(ص)، در پيماني که با يهود و ديگر ساکنان مدينه بستند، تأکيد داشتند که در مدينه همه در امنيت کامل هستند و هيچ کس حق تعرض به کسي را ندارد. در صورت بروز جنگ با کفار، ابتدا تنها دعوت آنان به اسلام لازم است و در صورت عدم پذيرش، جنگ مجاز است، اما در مورد اقليت ها، در صورت عدم پذيرش دعوت، در صورت امکان انعقاد پيمان هم زيستي، جنگ با آنها ممنوع است. پيامبر اکرم(ص) خالدبن وليد را با لشکري به مقابله با دشمنان فرستاد. خالد به گروهي از اهل کتاب برخورد کرد و پس از عدم پذيرش اسلام با آنان جنگيد و عده اي را کشت. پيامبر(ص) از اين موضوع ناراحت شد و دستور داد که ديه کشته ها از بيت المال به خانواده هايشان پرداخت شود (شريعتي، 1385 ،131). 2) حقوق سياسي حق آزادي بيان و عقيده و آزادي عمل در انجام اعمال مذهبي توسط اقليت ها، از مهم ترين حقوق شهروندي است. مطالعه ي سيره پيامبر اسلام(ص) در دعوت گروههاي مختلف اهل کتاب که در شبه جزيره ي عربستان و يا مناطق مجاور سکونت داشتند و توصيه هايي که آن حضرت(ص) به هيأت هاي اعزامي مبلغين و نمايندان رسمي و نامه بران داده مي شد با توجه به مضمون نامه ها و پيام ها و متن قراردادها مي تواند ما را به ميزان احترامي که اسلام به عقيده و ايمان گروه هاي مخالف، مخصوصاً اهل کتاب قائل است رهنمون باشد. موضوع آزادي و احترام به عقيده و محکوميت اصل اجبار و تحميل ،تنها ويژه ي مسائل اعتقادي نبوده در عمل نيز جاري است. اسلام اجبار غير مسلمانان را به انجام مراسم و آداب اسلامي محکوم مي شمارد تا آن جا که مرحوم محقق در شرايع مي گويد: مرد مسلمان هرگاه همسر يهودي يا نصراني داشته باشد، نمي تواند وي را به انجام غسل وادار نمايد. 3) حقوق اقتصادي ـ اجتماعي از جمله مهم ترين حقوق اقتصادي ـ اجتماعي حق کارکردن و تأمين معاش است. 4) حقوق فرهنگي چنان چه حق آموزش و پرورش و علم آموزي را از حقوق فرهنگي بدانيم، صراحتاً مي توان گفت بيشترين سخنان پيامبر(ص) در باب اهميت علم و مقام والاي دانشجويي و معلمي براي همگان است. مثل: «طلب العلم افضل عندالله من الصلاه و الصيام و الحج و الجهاد»؛ جستجوي دانش نزد خدا از نماز و روزه و حج و جهاد در راه خداوند (عزوجل) بهتر است و حديث معروف «طلب العلم فريضه علي کل مسلم، ان طالب العلم يستغفر له کل شيء حتي الحيتان في البحر»؛ جستجوي علم بر هر مسلماني واجب است و همه چيز، حتي ماهيان دريا براي جوياي علم آمرزش مي طلبند. همچنين پيامبر اعظم(ص) فرموده اند: «العلم لا يحل منعه»؛ جلوگيري از علم جايز نيست (نهج الفصاحه، 292، 291 و 360). 5) حقوق قضايي يکي از حقوق لازم شهروندي، حقوق ناشي از عدالت قضايي است. اين حقوق اعم است از دادخواهي، حق تساوي افراد در برابر دادگاه، حق دفاع، برخورداري از وکيل و ساير لوازم اجراي عدالت قضايي. نتيجه به طور سنتي شهروند را معادل تبعه دانسته و به کسي گفته مي شود که از حقوق مدني، سياسي يک جامعه ي دولت ـ ملت بهره مند است. بدين ترتيب بسياري از انسان ها از تعريف مذکور و از شمول حقوق شهروندي خارج مي شوند. در ديدگاهي وسيع تر، شهروند و حقوق شهروندي، صرف نظر از تعلقات ملي، همه ي افراد ساکن کشور را در بر مي گيرد. جمع بندی:
+ نوشته شده در جمعه هشتم دی ۱۳۹۱ساعت 14:57  توسط انیس
|
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع مقاله: گذری برنهج البلاغه تهیه وتنظیم: فاطمه منصوری ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-جايگاه نهج البلاغه
مزيت عمده اين روش آن است كه مى توان خطبه ، نامه ، يا حكمت مورد نياز را مطالعه و غور كرد زمانى طولانى براى مرور نياز نيست ، در حالى كه مرور و مطالعه تربيتى زمان بسيار مى طلبد. در اين روش سخنان و مواضع امام (ره ) - كه از موارد گوناگون استخراج مى شود - يكديگر را معنا و تفسير مى كنند و جهت صحيح را در برداشت از نهج البلاغه نشان مى دهند، زيرا نهج البلاغه ، مجموعه اى يكپارچه و پيكرى واحد است كه سراسر آن هماهنگ ، و ابتدا و انتهاى آن يكسان است ؛ به بيان ابن ابى الحديد معتزلى : ((اگر كسى با تاءمل و دقت در نهج البلاغه بينديشد، همه آن را آبى زلال از يك سرچشمه ، برخوردار از يك روح و جوهر، و داراى يك طرز و سبك مى يابد، عينا مانند جسمى ساده و بسيط كه هيچ جزء آن در ماهيت با ديگر اجزاء اختلافى ندارد؛ همانند قرآن كريم كه اول آن چون وسط آن ، و وسط آن مانند آخر آن است ، و همه سوره ها و كل آيات آن در سرچشمه و روش و طريقه و فن و سياق و بافت ، مانند هم و يكسان و يكپارچه اند.))(28)
تهیه کننده: فاطمه منصوری
+ نوشته شده در جمعه هشتم دی ۱۳۹۱ساعت 13:21  توسط انیس
|
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع مقاله: نظام هجتماعی دربرابرعلم تهیه وتنظیم: فاطمه منصوری مقدمه: در اوائل قرن بیستم، ماکس وبر اظهار نمود که «اعتقاد به ارزش حقیقت علمی از طبیعت ناشی نمی شود، بلکه محصول فرهنگهای معین است» ما اکنون می توانیم اضافه کنیم که: و این اعتقاد به آسانی به شک یا بی اعتقادی تبدیل شده است. علم در جوامعی به توسعه مداوم خود ادامه می دهد که دارای نظمی خاص، که تابع مجموعه مشخصی از پیش فرضها و کنترل های نهادی است، باشند. آنچه برای ما پدیده ای عادی است و نیاز به هیچ تبیینی ندارد و بسیاری از ارزش های بدیهی فرهنگی را تأمین می کند، در دوره های دیگر و همین الآن در بسیاری جاهای دیگر، امری غیرعادی و غیر متداول است. استمرار علم نیازمند مشارکت فعال اشخاص مستعد و علاقه مند در کارهای علمی است. این حمایت از علم فقط در شرایط فرهنگی مناسبی تضمین می شود. به همین دلیل، بررسی آن دسته از کنترل هایی که موجب تشویق به کارهای علمی، انتخاب برخی رشته ها و بالا بردن ارزش اجتماعی آنها یا کنار گذاشتن بعضی رشته ها و پایین آوردن مقام آنها می شوند، اهمیت دارد. مشخص خواهد شد که تغییرات در ساخت نهادی ممکن است به کاهش، جرح و تعدیل یا احتمالاً ممانعت از تتبع علمی منجر شود. سرچشمه های خصومت نسبت به علم خصومت نسبت به علم، حداقل از دو مجموعه شرایط ممکن است بروز کند، گرچه «نظام ارزشهای»(2) واقعی - بشردوستانه، اقتصادی، سیاسی و مذهبی - که اساس این خصومت را تشکیل می دهد، ممکن است به طور قابل ملاحظه ای متفاوت باشد. نخستین مجموعه شرایط، مستلزم این نتیجه منطقی، و نه ضرورتاً درست، است که یافته ها یا روشهای علم مغایر با ارزشهای مهمی هستند. دومین مجموعه شرایط تا اندازه زیادی شامل عناصر غیرمنطقی می شود و متکی است بر احساس(3) ناسازگاری بین احساسات(4) تجسم یافته در اخلاق علمی و احساساتی که در نهادهای دیگر یافت می شود. هرگاه این احساس به مبارزه طلبیده شود، عقلانی می گردد. هر دو این مجموعه شرایط به درجات مختلفی طغیانهای جاری علیه علم را برمی انگیزند. البته باید اضافه کرد که این استدلالها و حساسیتهای جانبدارانه نیز در تأیید علم از طرف جامعه مطرح است. اما در این موارد پنداشته می شود که علم، رسیدن به اهداف تأیید شده را تسهیل می کند، و احساس می شود که ارزشهای اساسی فرهنگی به عوض آنکه از نظر عاطفی(5) با ارزشهای علم در تناقض باشند، با آنها هماهنگند(6). پس، موقعیت علم در دنیای جدید را می توان به عنوان برآیند دو مجموعه از نیروهای متقابل که مؤید یا مخالف علم به مثابه یک فعالیت اجتماعی گسترده هستند، تحلیل کرد. فشارهای اجتماعی بر خودمختاری علم تجزیه و تحلیل نقش علم در دولت نازی عناصر و جریانهای زیر را آشکار می کند. گسترش تسلط یک بخش از ساخت اجتماعی، یعنی دولت، وفاداری اولیه نسبت به آن را می طلبد. از دانشمندان، همانند همه افراد دیگر، خواسته می شود تا وابستگی خود به تمام هنجارهای نهادی را، که به نظر مقامات سیاسی، با هنجارهای دولت در تضاد است، کنار بگذارند. هنجارهای اخلاق علمی(20) تا آنجا که داعی انکار ملاکهای از نظر سیاسی تحمیل شده اعتبار(21) علمی یا ارزش(22) علمی است، باید قربانی شوند. بنابراین، گسترش کنترل سیاسی وفاداریهای متضادی را مطرح می کند. از این نظر، واکنش کاتولیکهای مخلصی که در برابر تلاشهای قدرت سیاسی برای تعریف مجدد ساخت اجتماعی و به منظور تجاوز به اندوخته هایی که سنتاً از آن مذهب است، مقاومت می کنند، شبیه به مقاومت دانشمندان است. از دیدگاه جامعه شناسی، جایگاه علم در جهان توتالیتر(23)، به جز در کشور به تازگی مسلط، تا اندازه زیادی مانند جایگاه سایر نهادها است. تغییر اساسی عبارت از تعیین جایگاه علم در متن اجتماعی جدید است، جایی که گاهی به رقابت با وفاداری به دولت برمی خیزد. بنابراین، همکاری با غیرآریائیها به عنوان علامت خیانت سیاسی تعریف می شود. در نظام لیبرالی، محدودیت برای علم به این شکل بوجود نمی آید. زیرا در چنین ساختهایی، فضای خود مختاری قابل توجهی - که مطمئناً میزان آن متغیر است - در دسترس نهادهای غیرسیاسی است. کارکرد هنجارهای علم محض(39) احساسی که دانشمند از همان آغاز تحصیل، آن را در وجود خود می پذیرد، مربوط به خلوص(40) علم است. علم نباید تن به کلفتی و خدمتکاری الهیات، اقتصاد یا حکومت بدهد. همچنین کارکرد این احساس، حفظ استقلال علم است. برای اینکه اگر ملاکهای فوق علمی ارزش علم، از قبیل همنوایی احتمالی آن با دکترین های مذهبی یا فایده اقتصادی و یا مناسبت سیاسی، مورد پذیرش قرار گیرند، علم فقط تا وقتی که با این معیارها منطبق است، پذیرفته می شود. به عبارت دیگر، چنان که احساس برای علم محض از بین برود، علم تحت کنترل مستقیم دیگر آژانسهای نهادی قرار می گیرد و مقام آن در جامعه به نحو فزاینده ای نامطمئن می شود. انکار مصرانه دانشمندان در به کارگیری هنجارهای فایده گرایانه در کارهایشان دارای یک کارکرد اصلی است و آن جلوگیری از این خطر می باشد؛ خطری که خصوصاً در این زمان بارز است. علم خصوصی(52) (تخصصی) به مثابه تصوف(53) (رمزگرایی) عامه(54) مرحله مناسب دیگری از ارتباطهای بین علم و نظم اجتماعی به ندرت تشخیص داده شده است. با افزایش پیچیدگی پژهشهای علمی یک برنامه تربیتی دقیق و بلندمدت برای آزمون یا حتی فهم یافته های جدید علمی لازم است. دانشمند جدید ضرورتاً عضو یک سلک پیچیده و غیرقابل فهم شده که نتیجه آن فاصله روزافزون بین او و مردم عادی است. فرد عادی باید به بیانات و احکام علنی و عمومی شده درباره نسبیت، کوانتا یا دیگر موضوعات خصوصی از این دست ایمان پیدا کند. او به همان اندازه که مطمئن شده است که پیشرفتهای تکنولوژیک، که او از آنها منتفع شده، نهایتاً از همین موضوعات و پژوهشها بیرون می آید، به آنها ایمان آورده است. با وجود این، او شکهایی را نسبت به این نظریه های غریب حفظ می کند. صورتهای متداول و غالباً تحریف شده علم جدید بر نظریاتی تأکید می کند که به ظاهر مخالف با درک عامه(55) هستند. برای ذهن عوام، علم و واژه های خصوصی به شکلی جدایی ناپذیر با هم پیوند دارند. اظهارات فرضاً علمی یک سخنگوی توتالیتر پیرامون نژاد، اقتصاد یا تاریخ، برای عامه بی سواد درست مانند بیاناتی است که پیرامون انبساط جهان یا مکانیک امواج ایراد شود. در هر دو مورد، مردم عادی در موقعیت فهم این مفاهیم یا بررسی اعتبار و روایی آنها نیستند و هر دو مورد ممکن است با درک عامه سازگار نباشند. اسطوره های نظریه پردازان توتالیتر برای عامه مردم موجه تر و قطعاً قابل فهم تر از نظریات معتبر علمی به نظر می رسد، زیرا آنها به تجربیات درک عامه و تعصبات فرهنگی نزدیکترند. بنابراین، تا حدودی در نتیجه پیشرفت علمی، جمعیت عمدتاً برای تصوفها و رمزگراییهای جدید ملبس به اصطلاحات ظاهراً علمی آماده شده است. این امر کلاً موفقیت تبلیغات را افزایش می دهد. اقتدار به عاریت گرفته شده علم برای دکترین های غیرعلمی نشانه قوی پرستیژ می شود. خصومت عامه نسبت به شک سازمان یافته مشخصه دیگر خُلق علمی شک سازمان یافته است که اغلب سنت شکن است. ممکن است به نظر رسد که علم، با مداقه بی طرفانه سایر نهادها به سهولت «فرض قدرت راحت و بی دردسر»(56) آنها را به زیر سؤال می برد. شک سازمان یافته شامل به زیر سؤال بردن پنهان مبانی معینی از راه و رسمهای جا افتاده و مستقر، اقتدار، رویه های قطعی و مسلم، و به طور کلی قلمرو «مقدس و روحانی» است. درست است که، منطقاً نشان دادن تکوین تجربی عقاید و ارزشها به معنی نفی اعتبار آنها نیست، اما اغلب این تأثیر روانی است که بر ذهن ساده نقش می بندد. نمادها و ارزشهای نهادی شده حالتهای وفاداری(57)، تبعیت و احترام را طلب می کنند. علمی که در مورد واقعیت هر مرحله از طبیعت و جامعه پرسش می کند، وارد تضاد روانی، و نه منطقی، با حالتهای دیگر در مورد همین داده ها می شود که در نهادهای دیگر تبلور و اغلب تعبّد یافته اند. بیشتر نهادها خواهان ایمان کامل هستند؛ ولی در نهاد علم، شک یک فضیلت به حساب می آید. در این معنی هر نهادی در بردارنده یک حوزه مقدس و روحانی است که در برابر کفرآمیز و غیر روحانی مبتنی بر مشاهده علمی و منطق، مقاوم است. نهاد علم، خود مستلزم پیوندی عاطفی با ارزشهای معینی می باشد. اما چه این حوزه مقدس عقاید سیاسی باشد، چه حوزه ایمان مذهبی یا حقوق اقتصادی، پژوهشگر علمی خود به روش تعبدی و غیرانتقادی از قبل تجویز شده، عمل نمی کند. وی فاصله بین امر مقدس و امر غیرمقدس، بین آنچه مستلزم احترام بدون انتقاد و چون و چراست و آنچه را می تواند به شکل عینی تجربه و تحلیل شود، رعایت نمی کند. نتایج نتایج عمده این [مقاله] را می توان چنین خلاصه کرد: یک خصومت نهانی و فعال نسبت به علم در بسیاری از جوامع وجود دارد، هرچند دامنه این ضدیت را هنوز نمی توان تعیین کرد. وجهه ای که علم طی سه قرن گذشته کسب کرده، آن قدر عظیم است که اعمالی که مانع گسترش حوزه آن می شوند یا آن را تا حدی انکار می کنند، معمولاً همراهند با تأیید وحدت و تمامیت علم یا «نوزایش علم حقیقی»(63). این احترامهای زبانی به احساس طرفداری علم و دیگر نهادهای اجتماعی ناشی می شود. نتیجه فرعی قضیه مذکور این است که طغیانهای کنونی علیه علم از نظر صوری(64) شبیه به طغیانهای گذشته است؛ هرچند که سرچشمه های واقعی(65) آنها متفاوتند. هنگامی که آثار اجتماعی به کارگیری دانش علمی نامطلوب شمرده می شود، و موقعی که شک گرایی دانشمند به سوی ارزشهای اصلی سایر نهادها هدف گیری می شود، و زمانی که گسترش اقتدار سیاسی یا مذهبی یا اقتصادی استقلال دانشمند را محدود می کند، و وقتی که روشنفکر ستیزی ارزش و تمامیت علم را زیر سؤال می برد، و آن زمان که ملاکهای غیرعلمی جهت مقبولیت تحقیقات علمی ارائه می شوند، ستیز آغاز می گردد. پی نوشت ها : 1. "Science and the Social Order" by Robert Merton, Philosophy of Science,5, 1938 - reprinted in Mertons Sociology of Science, University of Chicago Press, Chicago, 1973. منبع: توکل، محمد؛ (1389)، جامعه شناسی علم: مباحث نظری، تهران: جامعه شناسان، چاپ دوم
+ نوشته شده در جمعه هشتم دی ۱۳۹۱ساعت 13:11  توسط انیس
|
|